شروع کرد تند تند راه رفتن

شروع کرد تند تند راه رفتن
خیلی عصبانی بود
دست منو گرفته بود و با خودش میکشید...
رسیدیم سرِ چارراه
با یه نگاهِ خیلی جدی گفت همین جا وایسا
تا من بیام
رفتش سمتِ مغازه گل فروشی
بعد چند دقیقه دیدم اومد سمتم
یه شاخه رز دستش بود
بلند داد زد؛
دوستت دارم میفهمی؟؟!
جواب ندادم دوباره صداشو انداخت تو سرش
و بلندتر از قبل گفت:
آااااااای ایها الناس من عااااااشقشم همه ببینید...
خندم گرفته بود
مثلِ پسر بچه هایی که واسه خریدنِ اسباب بازی
تو خیابون بلند بلند گریه میکنن و داد میزنن
اومد درِ گوشم گفت ؛
قهر که میکنی همینجوری میشم
یه دیوونه که حاضره دنیاشو واسه خندیدنت بده
تو حتی چشماتم میخنده
واسم دو خط بخند
تا قد یه شاهنامه تو دلم قند آب کنن😍
#zndgim∞^.^
دیدگاه ها (۱۲)

کپشننننن🤭🎀عروسک من😈🔞پارت شصت و یک لبای پایینیمو به دندون میک...

رومان روز برفی (پارت4)از زبان ات داشتم با مایا حرف میزدم کہ ...

پارت ۱۱

#Thelast_Three#Hyunlixxاروم کارتو سر جاش گذاشت و از اتاق بیر...

چند پارتی.. وقتی مریض میشی و اون میشه پرستارت.. Part 1(ویو ا...

پارت ۸: جنگِ جهانیِ خوابگاه!هنوز چمدونم رو زمین نذاشته بودم ...

Part ¹⁸ویو لیلیجدی نگاهم کرد _ تا کی میخوای معذرت خواهی کنی ...

part 65تهیونگ« من خودمم هنوز که هنوزه تو شکم»جین« وایسا ببین...

پارت ۲ویو جونگ کوک:از خواب بیدار شدم و رفتم یه دوش ده مینی گ...

تا وقتی قلبمان بیدار بشود

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط