{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان رابطه منو محراب تک فصلی

رمان رابطه منو محراب (تک فصلی)
در کلاب رو‌که باز کردم محرابو دیدم که رو صندلی نشسته بود منتظر من رفتم کنارش و گفتم :سلام عشقم چطوری!
بهم نگاه کردو بلند شد و گفت :سلام زندگیم چرا دیر کردی !
نگاهش کردم و گفتم :تاکسی گیرم نمیومد
بعد یه بوسه به لبم زد و گفت:
برو تو ماشین تا بیام !
با صدای بچه گونه و پر از عشوه گفتم:چشم آقایی!
اینو گفتم و رفتم سمت باشین و تو ش نشستم.
یه پنج دقیقه بعد محراب اومدو نشست رو صندلی و شروع کرد به رانندگی کردن .
باهم رفتیم خونه محراب .
در ماشینم برام باز کردم منو بغل کرد و برد سمت در خونه در خونه رو باز کردو مستقیم من برد سمت اتاقش .
منو انداخت رو تختم با یه لبخند شیطون نگام کردو لیمو بوسید!
بعد نگام کردو گفت :
امشبو با همین!
اینو گفت و منم یه لبخند در عشوه ای زدم و گفتم :چشم آقا محراب !
بعد شروع کرد به درآوردن لباس خودمو خودش
منو لخت کردو پشتم چسبید و دستش رو برد سمت ک..صم و شروع کرد به مالیدن طولی نکشید که آبم اومد و تحریک شدم بعد دم گوشم گفت باشو بیا جلو دام سا..ک بزن جوجهه
لایه لبخند شیطون رفتم سمت شلوارش و شلوارش رو درآوردم مو لباس زیرش رو کشیدم پایین دستمو دور ک...یرش حلقه کردم و کلگیشو کردم تو دهنم و شروع کردم به خوردن
وقتی خوردم تموم شد موهامو با دستش گرفت و سرمو کشید عقب و آب شو ریخت درو لبم بعد منو بلند کردو خوابوندم رو تخت و آروم پامو وا کرد و شروع کرد به خوردن ک ...صم
بعد اینکه آبم اومد بلند سونو ک... یرش رو آروم واردم کرد درد بدی کل بدنمو گرفت تو جیغ زدم بعد شروع کرد تلمبه زدن بدنم جلو عقب می شد و سینه هام با و پاییین همون طور که تلمبه میرم شروع کرد به مالیدن سینه هام یهو سرعت رو زیاد کردو من هم شروع کردم آه کشیدن و گفتم:
آه اه ه ه آه ددی محراب آروم تر بعد کشید بیرون با یه فشار محکم واردم کرد و بلند آه کشیدم و ارضاه شدم وقتی کشید بیرون خون وا شد و رو به من کردو گفت : پرده ات پاره شد من درد خیلی بدی داشتم مو دلم درد گرفته بود نگاه بهش کرمو گفتم : دلم درد می‌کنه ولی ادامه بده به حرفم گوش دادم منو به شیکم خوابوند و ک..یرش رو از پشتم وارد کرد سینه هام با لا پایان میشدن و تلمبه زد بعد چند دقیقه ارضاه شد و ایش رو همون جا خالی کرد بعد من از شدت درد رو تخت دراز کشیدم مو‌محراب منو بلند کردو برد حمومو با آب داغ شیکمم رو مالید بعد هم آوردم بیرونم لباس تنم کرد و منو تو مغلش گرفتم من تو بغلش خوابم برد

۱سال بعد
بعد اون اتفاق من صاحب یه دو قلو شدمو جفتشون دختر بودند اسم هاشونو گذاشتم سارا و نیکا بعد به خوبی و خوشی باهم زندگی کردیم .


پایان:))

امید وارم از داستانم خوشتون اومده باشه :)🐋✨🩷
دیدگاه ها (۰)

a

پارت سه

فیک عشق یک شیطان و جوجه تیغی پارت ۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط