من سکوت ممتد
من سکوت ممتد
دو خط موازیم
که هیچگاه طعم تلاقی را
ادراک نمی کنند .
در پرچین نگاه خسته ام
اشک میهمان همیشگیست
همچون درخت بی ثمری
که انتظار می کشد آغوش تبر
تا شاید هیمه ای باشم
برای اجاق سرد کومه ای
در پندار یخ بسته ی کودکی یتیم
ذهن من
در قهقرای رمز آلود سیاه روزگار
به انجماد رسیده است .
چه غروب دلگیریست
نگاه کن
کلاغی آواز می خواند
سگی لنگان کوچه را درد می کشد
و کودکی پنهان می کند وصله ی ناجور پیراهنش
دلم گرفته است
دلم به وسعت ابری آسمان گرفته است
ببار باران
ببار
دو خط موازیم
که هیچگاه طعم تلاقی را
ادراک نمی کنند .
در پرچین نگاه خسته ام
اشک میهمان همیشگیست
همچون درخت بی ثمری
که انتظار می کشد آغوش تبر
تا شاید هیمه ای باشم
برای اجاق سرد کومه ای
در پندار یخ بسته ی کودکی یتیم
ذهن من
در قهقرای رمز آلود سیاه روزگار
به انجماد رسیده است .
چه غروب دلگیریست
نگاه کن
کلاغی آواز می خواند
سگی لنگان کوچه را درد می کشد
و کودکی پنهان می کند وصله ی ناجور پیراهنش
دلم گرفته است
دلم به وسعت ابری آسمان گرفته است
ببار باران
ببار
- ۷۷۳
- ۰۷ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط