پارت ۸
سرمو با دستام گرفته بودم که چا اون وو اومد کنارم نشست
چا اون وو: پسره خوشگلیه
تهیونگ: انقدر چرت و پرت نگو
اون وو: عاشقشی؟
تهیونگ: نه
اون وو: پس من میرم سراغش
تهیونگ: برو بهش درخواست کن اگه بهت نگاه کرد مال تو
اون وو: عجب
.
.
.
.
بیونگ هو: الان باید چکار کنیم بلخره؟
کوک: چه مدونم واستین اون دوتا هم بیان
ویو کوک
درسته ما پنج نفر تو یه اتاقیم و الان منتظر اونایم
جان: اع اومدن
کوک: ولگردیتون تموم شد؟ حالا بیاین بشینین باید رو پروژه کار کنیم
تهیونگ: مثل آدم حرف بزنی چیزی ازت کم نمیشه
کوک:گگگگ (نمیدونم چرا وقتی با اون پسره دیدمش انقدر عصبی شدم
تهیونگ: بچه پررو
جان: بسه بسه بشینین
.
.
.
کوک: من خوابم میاد بزاریم واسه فردا
بیونگ هو: آره دقیقن
کوک: هوی تو نمیخوای بخوابی
تهیونگ: به تو چه
کوک: نزار بزنمت
تهیونگ: جرعت داری بیا بزن
بیونگ هو: کوک ولش کن
کوک: اوفف باشه
کوک:نصف شب بود از خواب پریدم دیدم همه خوابن به جز تهیونگ بدون اینکه بهش محلی بزارم به سمت در رفتم
تهیونگ: کجا
کوک: به تو چه
تهیونگ: مثل آدم حرف بزنی چیزی ازت کم نمیشه
کوک: اول ببین خودت آدمی(رفت بیرون)
تهیونگ: اوفف پسره ای....منم زیاد خوابم نمیومد پس منم دنبالش رفتم
کوک: باز چی میخوای
تهیونگ: بده این وقت شب تنهای بری بیرون
کوک: تو اول مراقب باش جنا نبرنت
کوک: داشتیم قدم میزدیم که فهمیدیم گم شدیم هوامون هم به خودمون نبود
تهیونگ: کوک الان چکار کنیم
کوک: من چه مدونم نکنه ترسیدی
تهیونگ : نه بابا
کوک: باهم کل کل میکردیم که یچیزی خورد تو سرمو خاموشی
چا اون وو: پسره خوشگلیه
تهیونگ: انقدر چرت و پرت نگو
اون وو: عاشقشی؟
تهیونگ: نه
اون وو: پس من میرم سراغش
تهیونگ: برو بهش درخواست کن اگه بهت نگاه کرد مال تو
اون وو: عجب
.
.
.
.
بیونگ هو: الان باید چکار کنیم بلخره؟
کوک: چه مدونم واستین اون دوتا هم بیان
ویو کوک
درسته ما پنج نفر تو یه اتاقیم و الان منتظر اونایم
جان: اع اومدن
کوک: ولگردیتون تموم شد؟ حالا بیاین بشینین باید رو پروژه کار کنیم
تهیونگ: مثل آدم حرف بزنی چیزی ازت کم نمیشه
کوک:گگگگ (نمیدونم چرا وقتی با اون پسره دیدمش انقدر عصبی شدم
تهیونگ: بچه پررو
جان: بسه بسه بشینین
.
.
.
کوک: من خوابم میاد بزاریم واسه فردا
بیونگ هو: آره دقیقن
کوک: هوی تو نمیخوای بخوابی
تهیونگ: به تو چه
کوک: نزار بزنمت
تهیونگ: جرعت داری بیا بزن
بیونگ هو: کوک ولش کن
کوک: اوفف باشه
کوک:نصف شب بود از خواب پریدم دیدم همه خوابن به جز تهیونگ بدون اینکه بهش محلی بزارم به سمت در رفتم
تهیونگ: کجا
کوک: به تو چه
تهیونگ: مثل آدم حرف بزنی چیزی ازت کم نمیشه
کوک: اول ببین خودت آدمی(رفت بیرون)
تهیونگ: اوفف پسره ای....منم زیاد خوابم نمیومد پس منم دنبالش رفتم
کوک: باز چی میخوای
تهیونگ: بده این وقت شب تنهای بری بیرون
کوک: تو اول مراقب باش جنا نبرنت
کوک: داشتیم قدم میزدیم که فهمیدیم گم شدیم هوامون هم به خودمون نبود
تهیونگ: کوک الان چکار کنیم
کوک: من چه مدونم نکنه ترسیدی
تهیونگ : نه بابا
کوک: باهم کل کل میکردیم که یچیزی خورد تو سرمو خاموشی
- ۴.۹k
- ۰۲ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط