دلم تنگه لحظه ای است که در پشت درب خدا می نشستم و با گریه
دلم تنگه لحظه ای است که در پشت درب خدا می نشستم و با گریه خدا را صدا می کردم تا درب را باز کند اما نمی داستم که خدا
هم بعضی وقتها خانه نیست و باید صبر کرد.
دلم تنگ لحظه ای است که در باز میشد و میگفتم که ای خدا ، چرا اینقدر دیر در را گشودی ؟
و او میگفت در خانه من همیشه و بروی همه باز است .. تو خود این در را بسته بودی و بازهم تو خود بودی که در را گشودی..
دلم تنگ در زدن است. دلم تنگ رحمت است،
هم بعضی وقتها خانه نیست و باید صبر کرد.
دلم تنگ لحظه ای است که در باز میشد و میگفتم که ای خدا ، چرا اینقدر دیر در را گشودی ؟
و او میگفت در خانه من همیشه و بروی همه باز است .. تو خود این در را بسته بودی و بازهم تو خود بودی که در را گشودی..
دلم تنگ در زدن است. دلم تنگ رحمت است،
- ۲۲.۵k
- ۲۵ دی ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط