chanmin/DREI
chanmin/DREI
هر شب صدای ویالون از پشت بام به گوشش می رسید. این آخرین ملودی بود. اون شب چان فک کرد سونگمین مثل همیشه در پشت بام ویالون تمرین می کرد. ملودی آشنایی که در ذهنش حک شده بود. با اینکه سونگمین دیگر رفته بود ولی گوش هایش او را تبدیل به عروسک خیمه شب بازی کرده بود که با ریتم آن ملودی در خاطرات قدیمی سیر می کرد.
سونگمین دیگر وجود نداشت ولی انگار قبل از مرگش او را کم کم به آن ملودی عادت داده بود.
هر بار ازش دلیلشو جویا میشد. در جواب سونگمین با لبخند همیشگی سرشو کج می کرد و می گفت "آرامش شب باعث میشه بهتر تمرکز کنم."
همش دروغ بود. دروغ شیرینی که چان رو در خودش غرق می کرد. دروغی که چان ترجیح میداد باور کنه. باور کنه که سونگمین هنوز داشت پشت بام تمرین می کرد و قرار بود فردا صبح با لبخند پسرک بیدار بشه. چشماشو بست و دعا کرد فردا صبح سونگمین کنارش باشه. کاش این همه مدت همش کابوس می بود....
هر شب صدای ویالون از پشت بام به گوشش می رسید. این آخرین ملودی بود. اون شب چان فک کرد سونگمین مثل همیشه در پشت بام ویالون تمرین می کرد. ملودی آشنایی که در ذهنش حک شده بود. با اینکه سونگمین دیگر رفته بود ولی گوش هایش او را تبدیل به عروسک خیمه شب بازی کرده بود که با ریتم آن ملودی در خاطرات قدیمی سیر می کرد.
سونگمین دیگر وجود نداشت ولی انگار قبل از مرگش او را کم کم به آن ملودی عادت داده بود.
هر بار ازش دلیلشو جویا میشد. در جواب سونگمین با لبخند همیشگی سرشو کج می کرد و می گفت "آرامش شب باعث میشه بهتر تمرکز کنم."
همش دروغ بود. دروغ شیرینی که چان رو در خودش غرق می کرد. دروغی که چان ترجیح میداد باور کنه. باور کنه که سونگمین هنوز داشت پشت بام تمرین می کرد و قرار بود فردا صبح با لبخند پسرک بیدار بشه. چشماشو بست و دعا کرد فردا صبح سونگمین کنارش باشه. کاش این همه مدت همش کابوس می بود....
- ۱.۹k
- ۱۹ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط