{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ما دو پیرهن بودیم

ما دو پیرهن بودیم
بر یک بند
یکی را
باد برد
یکی را
باران هر روز
خیس می کند...
دیدگاه ها (۱)

کاش هرروز جمعه بود ودلتنگیهایشرا گردن غروبش می انداختم..

یه عمرهوای دل خود داشتم امایه لحظه نگاه تو به هم ریختدلم را

اشتباه از من بود اشتباه از من بودکه یواشکی دوستت داشتمکه نگف...

بارالها....زخمها رحم میخواهند.....فقط این دو نقطه را بردار.....

🍒🌱زنده باد بال خداکه فرو می‌افتد و درست روی شانۀ من می‌نشیند...

می‌خوام این دست بند رو بگیرم یکی برای خودم یکی برای دوستم چط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط