{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ما دو پیرهن بودیم

ما دو پیرهن بودیم
بر یک بند
یکی را
باد برد
یکی را
باران هر روز
خیس می کند...
دیدگاه ها (۱)

کاش هرروز جمعه بود ودلتنگیهایشرا گردن غروبش می انداختم..

یه عمرهوای دل خود داشتم امایه لحظه نگاه تو به هم ریختدلم را

اشتباه از من بود اشتباه از من بودکه یواشکی دوستت داشتمکه نگف...

بارالها....زخمها رحم میخواهند.....فقط این دو نقطه را بردار.....

بهار

نعمت فقط باران نیستگاهی "خدا ""دوستی"نازل می کند زلال تر از ...

رمان حماقت من از نویسنده نازنین کاوسی مقدم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط