دلتنگی که دست خودِ آدم نیست،جانم
دلتنگی که دست خودِ آدم نیست،جانم
دل است دیگر...
گاهی تنگ میشود
گاهی فُرو میریزد
گاهی انقدر خودش را میگیرد
که غروب جمعه در مقابلش کم می آورد
گاهی هم
با شنیدنِ اسمت انچنان میتپد که به نفس نفس می اندازد مرا
دل که زبانِ آدمیزاد نمیفهمد عزیزِ من
که اگر می فهمید من هیچ وقت
عاشقِ زنی چون تو نمیشدم حضرتِ یار...
#
دل است دیگر...
گاهی تنگ میشود
گاهی فُرو میریزد
گاهی انقدر خودش را میگیرد
که غروب جمعه در مقابلش کم می آورد
گاهی هم
با شنیدنِ اسمت انچنان میتپد که به نفس نفس می اندازد مرا
دل که زبانِ آدمیزاد نمیفهمد عزیزِ من
که اگر می فهمید من هیچ وقت
عاشقِ زنی چون تو نمیشدم حضرتِ یار...
#
- ۳۱۲
- ۰۴ دی ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط