(درد دل مردم سیستان، بارهبر معظم انقلاب، در باب آب و هوای
(درد دل مردم سیستان، بارهبر معظم انقلاب، در باب آب و هوای نامطلوب این دیار)
بنام عادل بی همتا و بنام عدالت...
رهبرا؛
سلام خاصه ی مردمانی آفتاب سوخته را ازدل کویری بی انتها پذیراباشید،مبادا که مارا به قناعت بسیار و بضاعت اندکمان،کمتراز سلام داغمان،پاسخ گویید که این رسم عاشقی را جفاست.
امروز اگر بی مهابا آنچه را در دل است،با زبان قلم فریاد میکشم،مرا مواخذه مکنید که این تنها چاره ای بود که اندیشیدم،
زیرابیم آن داشتم که تکرارشود قصه ی پیرزنی که به دادخواهی نزد امیرمومنان شتافت واز بیداد زمامدارش شکوه نمود،آنچنان که خلیفه ی مسلمین شبهای متوالی به سبب بی خبربودن از دوردستهای تحت سیطره اش،ازخداوند سبحان طلب مغفرت مینمود...
خواستم بنویسم تا اگربدست شمارسید،چاره ای برای دوردسترین نقطه ی ایران شکوهمند بسازید که اینجا بس ناجوانمردانه هوا گرم و غبارآلودست، آنچنان که روزهای متوالی درخانه محبوسیم وحتی برای روزها از دیدن خورشیدمحروم...
خواستم بگویم،اینجا خورشید جوری دیگرمیتابد..
اینجا سالهاست که کودکان وسالخوردگان با آسم های دردناک وسل های مزمن، زندگی دوستانه دارند !!! اما نه ازسر اختیارکه ازجبر محیط.
ما اینجا در کلاس جغرافیا درس جبر میخوانیم..!
خواستم بگویم اگر سیستان سالهای دور،بادگیرهایش به مثابه کولرهای گازی ،سرمارا در دل تابستان کویری،مهمان خانه هامیکرد،اکنون سالهاست که هیچ بادگیری را به یاد ندارد،بازهم نه ازسرخوشی که ازقبل همان کلاس جبرجغرافیا.😔 😔
خواستم بگویم اگر ما دمای حدود 60درجه را با کولرهای آبی، تحمل میکنیم،بازهم حرفی نیست،ولی امان از روزی که این کویر سینه سوخته،آهی غبارآلود راچاشنی بادهای عطشناکش کند وبکوبد برسر باقی مانده های سکنه ی شهر سینه سوخته،آنگاهست که هنگامه ی طلوع دخترک صبح، ما بسان صحنه ی رستاخیز با سرو تنی پرازخاک،ازخواب برمی خیزیم درحالی که چراغک کم سوی امید را دیگر در انتهای قلبمان بی فروغ می یابیم..😞 😞 😞
مارا دریابید که جسمهای بیمار و قلبهای خسته ودستهای پینه بسته مان،به هیچ جای این کره ی خاکی متصل نیست،مگر دستان مهرآگین مهرآفرین،که جز او فریاد رسی نداریم.
جسم خسته ی سیستان (تعرفه ی برق) نازل می طلبد تاحداقل درخنکای کولرکی گازی،قلبهای تفتیده ی مان،اندکی بیاساید،تا لحظه ای دیگر باخاطری آسوده درپی کسب معیشتی حلال وبا قناعتی سرشار،دنبال روزی باشد.
مارا دریابید که فردا بس غم انگیز دیر است،زیرا شهری با تمدن چندین هزارساله،درآستانه ی خاموشی ست.
اکنون اگر هامون خاموش است مارا با قهر طبیعت تنها مگذارید که سیمای سیستان،از دیرباز باولایتمداری غیرتمندانه روشن بوده است.
امروز ندای العطش سیستان ،تاب وتحمل فرزندانش رابریده است،مارا دریابید...
بنام عادل بی همتا و بنام عدالت...
رهبرا؛
سلام خاصه ی مردمانی آفتاب سوخته را ازدل کویری بی انتها پذیراباشید،مبادا که مارا به قناعت بسیار و بضاعت اندکمان،کمتراز سلام داغمان،پاسخ گویید که این رسم عاشقی را جفاست.
امروز اگر بی مهابا آنچه را در دل است،با زبان قلم فریاد میکشم،مرا مواخذه مکنید که این تنها چاره ای بود که اندیشیدم،
زیرابیم آن داشتم که تکرارشود قصه ی پیرزنی که به دادخواهی نزد امیرمومنان شتافت واز بیداد زمامدارش شکوه نمود،آنچنان که خلیفه ی مسلمین شبهای متوالی به سبب بی خبربودن از دوردستهای تحت سیطره اش،ازخداوند سبحان طلب مغفرت مینمود...
خواستم بنویسم تا اگربدست شمارسید،چاره ای برای دوردسترین نقطه ی ایران شکوهمند بسازید که اینجا بس ناجوانمردانه هوا گرم و غبارآلودست، آنچنان که روزهای متوالی درخانه محبوسیم وحتی برای روزها از دیدن خورشیدمحروم...
خواستم بگویم،اینجا خورشید جوری دیگرمیتابد..
اینجا سالهاست که کودکان وسالخوردگان با آسم های دردناک وسل های مزمن، زندگی دوستانه دارند !!! اما نه ازسر اختیارکه ازجبر محیط.
ما اینجا در کلاس جغرافیا درس جبر میخوانیم..!
خواستم بگویم اگر سیستان سالهای دور،بادگیرهایش به مثابه کولرهای گازی ،سرمارا در دل تابستان کویری،مهمان خانه هامیکرد،اکنون سالهاست که هیچ بادگیری را به یاد ندارد،بازهم نه ازسرخوشی که ازقبل همان کلاس جبرجغرافیا.😔 😔
خواستم بگویم اگر ما دمای حدود 60درجه را با کولرهای آبی، تحمل میکنیم،بازهم حرفی نیست،ولی امان از روزی که این کویر سینه سوخته،آهی غبارآلود راچاشنی بادهای عطشناکش کند وبکوبد برسر باقی مانده های سکنه ی شهر سینه سوخته،آنگاهست که هنگامه ی طلوع دخترک صبح، ما بسان صحنه ی رستاخیز با سرو تنی پرازخاک،ازخواب برمی خیزیم درحالی که چراغک کم سوی امید را دیگر در انتهای قلبمان بی فروغ می یابیم..😞 😞 😞
مارا دریابید که جسمهای بیمار و قلبهای خسته ودستهای پینه بسته مان،به هیچ جای این کره ی خاکی متصل نیست،مگر دستان مهرآگین مهرآفرین،که جز او فریاد رسی نداریم.
جسم خسته ی سیستان (تعرفه ی برق) نازل می طلبد تاحداقل درخنکای کولرکی گازی،قلبهای تفتیده ی مان،اندکی بیاساید،تا لحظه ای دیگر باخاطری آسوده درپی کسب معیشتی حلال وبا قناعتی سرشار،دنبال روزی باشد.
مارا دریابید که فردا بس غم انگیز دیر است،زیرا شهری با تمدن چندین هزارساله،درآستانه ی خاموشی ست.
اکنون اگر هامون خاموش است مارا با قهر طبیعت تنها مگذارید که سیمای سیستان،از دیرباز باولایتمداری غیرتمندانه روشن بوده است.
امروز ندای العطش سیستان ،تاب وتحمل فرزندانش رابریده است،مارا دریابید...
- ۱.۰k
- ۲۴ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط