اجازه هست به لوح دلت قلم بزنم

اجازه هست به لوح دلت قلم بزنم
برای یکدفه حرف از ته دلم بزنم

اجازه هست بگویم که دوستت دارم
و پیش چشم تو اینجا کمی قدم بزنم

اجازه هست که در سایه تو بنشینم
به قول مردم ده زیر سایه دم بزنم

شمارش نفست را به گوش من بسپار
اجازه هست که موی تورا به هم بزنم

اجازه هست تورا سخت در بغل گیرم
رها شوم ز خودم بال در عدم بزنم

اجازه هست صدایت کنم تورا عشقم
به پشتوانه تو آتشی به غم بزنم
دیدگاه ها (۱)

فرشتگان از خداوند پرسیدند: خدایا تو که بشر را آنقدر دوست دار...

کاش مے شد قلب ما از یاس بودتک تک گلبرگ آن احساس بودپاک و سبز...

در دیاری که؛در آن نیست کسی یارِ کسی؛یا رب ای کاش؛نیوفتد به ک...

از "یا حسین" تا " با حسین " فرسنگها فاصله استکوفیان نیز " یا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط