گاهی فکر می‌کنم ما چقدر جا مانده‌ایم از آن نسل...

گاهی فکر می‌کنم ما چقدر جا مانده‌ایم از آن نسل...
نسل کتابهای کاهی
تلویزیون‌های سیاه و سفید
گرامافون‌هایی با خشِ خشِ صدا موقع پخش
جا مانده‌ایم از خستگی در کردن با چای سماور های همیشه دم
نسل نامه نوشتن و تمبر و پستچی
نسل دور هم جمع شدنای بی دلیل،
بگو و بخند های بی‌دغدغه
شب نشینی‌های پر از مهربانی
کنار حوض های کوچک تزئین شده با شمعدانی‌های قرمز
که در آن آب عکس ماه را به گردن سیاهی می‌آویخت
ما جا مانده‌ایم از محبت های بی چشم‌داشت
دلمان کمی سادگی می‌خواهد از همان جنس،
زرق و برق زیادی آدم‌های این روزها خسته‌امان می‌کند.
سادگی نسلی را می‌خواهیم که تنها رنگ‌های دنیایشان
پنجره‌های هفت رنگ بود...

🌹
دیدگاه ها (۱)

پارت دهم (پارت آخر): «روی لبه‌ی آتش، رقص تا به آخر»مه غلیظی ...

سلامخودمان را معرفی می کنیمتا شاید بشناسیدمان ...!!!ما آخرین...

تنگ است این دل...یادش به خیر آن بوی باران قدیمیآن شمعدانی ها...

یادش به خیر آن بوی باران قدیمیآن شمعدانی ها و گلدان قدیمیبوی...

👌 👌 ما نسل در برزخ مانده ایمشیرینی دنیای حقیقی را چشیده ایم ...

ما نسل در برزخ مانده ایمشیرینی دنیای حقیقی را چشیده ایم و حا...

شاید به خاطر صف شیر ساعت هفت صبح بود.شاید به خاطر اخم ناظم م...

"لطفا کمی حال خوب به ما تزریق کنید..."ما نسل جوان این کشور ه...

من دلم تنگ استبرای آن جمع شدن های ساده و خودمانیبرای نوشیدن ...

وَ ما دلمان روشن است بھِ اشكشوقِ بعد از اندوه‌ها .🍃#انگیزه_ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط