{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکست

می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکست
آنچنان که تار و پود قلب من از هم گسست
می روم با زخم هایی مانده از یک سال سرد
آن همه برفی که آمد آشیانم را شکست
می روم اما نگویی بی وفا بود و نماند
از هجوم سایه ها دیگر نگاهم خسته است
راستی: یادت بماند از گناه چشم تو
تاول غربت به روی باغ احساسم نشست
طرح ویران کردنم اما عجیب و ساده بود
روی جلد خاطراتم دست طوفان نقش بست
دیدگاه ها (۱)

هر شب مرا با خود میبریمیبری به جایی که تاریک است و روشنایی آ...

یکی بود یکی نبود..هرکی بود غریبه بود...از دلم خبر نداشت..که ...

.

.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط