{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه شب دیر وقت از سر کار بر میگشتم. راه میانبر انتخاب کردم

یه شب دیر وقت از سر کار بر میگشتم. راه میانبر انتخاب کردم و از وسط قبرستون بزرگ روستا رد میشدم .....

وسط راه، سه تا خانم اومدن و گفتن که خیلی میترسن و اگه میشه من همراهشون برم تا سر جاده ....

من هم گفتم باشه و با هم حرکت کردیم ....

بعدش وسط راه من گفتم: حق دارین بترسین ... من هم قدیما اون وقت ها که هنوز زنده بودم، از اینجا میترسیدم ..! 😐😂😂

باید میدیدین چطوری فرار کردن😐😂
دیدگاه ها (۲)

رومان روز برفی (پارت 2 )از زبان اتامروزم مثل روزایہ دیگہ رفت...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 3«ویو ا.ت»_نه، تقصیر من نیست، تقصیر خودته که انقدر ...

دامیان از فروشگاه اومد بیرون و دید آنیا هیچ جا نیست برای یک ...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۰۱: تیکه‌های پازل(بخش اول)در که پشت سر سوآ...

Cruel Love پارت ۵ و رفتیم تو مامان و بابا نگران رو کاناپه نش...

گوهر مارگارتا قسمت 4 از زبان نویسنده درحالی که نیکولاس سعی د...

پارت سوم ویو ات ساعت ۱ خورده ای بود که الا اومد توی دفترم ال...

فیک:^فرشته ای در غلمرو دشمن^part:7 ...

جنگل نفرین شده پارت ۲۴(فکر کنم)

True Love①①تهیونگهمون‌طور که به درِ بسته خونه‌ی پدربزرگش خیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط