{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتنی‌هایی به دل دارم نمی‌گویم به تو

گفتنی‌هایی به دل دارم نمی‌گویم به تو
عاشقت هستم گرفتارم نمی‌گویم به تو
جان من، با تو هزاران دردِ دل دارم ببین
آنقدر تلخی که اسرارم نمی‌گویم به تو
سال‌ها گفتم غزل از شور و شیدایی ولی
از دلیل بغضِ اشعارم نمی‌گویم به تو
کمترین تدبیر دل را مُهر باطل می‌زنی
صد گره افتاده در کارم نمی‌گویم به تو
گفته بودی صحبت از عشق و وفا هرگز مگو
لب مچین دیگر که افکارم، نمی‌گویم به تو
این‌همه قهر و غضب حالم چه می‌پرسی برو
کم کن این بیهوده آزارم، نمی‌گویم به تو
با قساوت هر چه می‌خواهی بگو تکرار کن
گفتنی‌هایی به دل دارم نمی‌گویم به تو..


‌ ‎‌‌‌
دیدگاه ها (۲۰۵)

براش چای می ریزم و نیست، توو این لحظه هایی که حالم بدهکسی نی...

.تا می خواهم از تو بنویسم؛کاغذ پهن میشود به گستره ی واژگان و...

درآسمـانِ عشقت، هر روز و شب پریدمدرد و بلای عشقت ، با جان و...

‍ در نگارستان قلبم غالبا کم بوده ایمثل یک شعر بلندی در دل غم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط