{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در سینه ام

در سینه ام
کدام آدم خسته
تپشِ عشق را
به رویاے
کدامین هوس باخته بود
که قهر در چشمانِ تو
رنگِ آدمےشبیهِ من را گرفت؟

آرامشِ بے‌ انتهاےدست‌هاے تو
کجا از طوفانے دستانم لغزید؟
کجا از غوغاے نگاه هم افتادیم؟

تردید
با شیفتگیے هامان
با جاودانگےدست هامان چه کرده بود
که از حیرتِ بےامان
ِ آغوش هم گذشتیم
که به غربتے چنین
بےفردا تن دادیم ؟ .
دیدگاه ها (۱)

تنها بودماومدے...بهم گفتے دوستم دارے!فک میکردم دروغهبهم ثابت...

حتک اگر هرگز بار دیگر تو را نبینم،احتیاج دارم بدانم که جایےد...

انگشتانتبوے انار مے دهندبهشت رادانهدانهبر لبانم بگذار.

این چَند ماهکه منتظرت بودمبه اندازۀ چند سال نگذشتبه اندازۀ ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط