{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مثل این که شش ماهه به دنیا آمده بود. حرف می زد با عجله، غ

مثل این که شش ماهه به دنیا آمده بود. حرف می زد با عجله، غذا می خورد با عجله، راه می رفت می خواست بدود و نماز می خواند به همین ترتیب، امام جماعت ما بود. اذان، اقامه را که می گفتند با عجلوابالصلوه دوم قامت بسته بود. قبل از این که تکبیر بگوید سرش را بر می گرداند رو به نمازگزاران می گفت:«من نماز تند می خوانم، بجنبید عقب نمانید. راه بیفتم رفته ام، پشت سرم را نگاه نمی کنم، بین راه نگه نمی دارم و تو راهی سوار نمی کنم».
دیدگاه ها (۲)

هدیه شایسته به خدا

خسف | قصه بیست و پنجم: امام سجاد (ع) (بخش اول)

#طنز_جبهه

#برگ_سبز کنترل نفس یکی از فضلا می گوید: در یکی از روزهای ر...

‍ #یادی_از_شهداجشن پتو و تلافی با گفتن اذان نماز شب! 6-7 س...

امام حسین (ع) در روز عاشورا نماز خوف خواند. نماز خوف مثل نما...

لبخندهای جبهه

به هر حال تغييرات و تشريعاتي كه از سوي خلفا، پس از رحلت رسول...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط