{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزهاےنبودنت را

روزهاےنبودنت را
طورےمے‌گذرانم،
که حتےزمان
به عبور خودش شک کند.
مثل مسافرےکه
از پنجره ےقطار ِدرحال حرکت،
قطارےکه ایستاده را میےبیند.
تنها نگرانم این لحظه ےمتوقف،
درحقیقت ِ توسالهاطول بکشد.
با چشمهایےضعیف
و قلبےضعیف تر برگردے،
گمان کنے من جوان مانده ام.
براےتکاندن ِ خاک،
بر شانه ام بزنے
و فرو ریختنم تو را بترساند.
دیدگاه ها (۱)

لبهایت را نزدیک گوشم مےآورے...آرام زمزمه میکنےدوستت دارم.......

کفشهایم را میپوشمو در زندگے قدم میزنم،من زنده ام آن قدر میرو...

تو بخواهتا من برایت بمیرمبه طمع یک بوسهبا طعم نارنجےیا هر رن...

براےزن‌هامیوه چیدن از شاخه هاے بلندلذتِ خاصے داردبراےِ همین ...

𝙋𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ²⁹دود هنوز روی میدان نبرد پخش بود. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط