.رمان ادامه.. .
.رمان ادامه.. .
.
همه به سمت پنجره دویدند. پایین، در میان دریای چراغهای گوشی، صحنهای غیرقابل باور در حال رخ دادن بود. مردمی که چند لحظه پیش با لبخند میرقصیدند، حالا با حرکاتی نامنظم و وحشیانه به هم حمله میکردند. خون، رنگ درخشان نورهای استادیوم را به رنگ قرمز کدر درآورده بود.
“این… این یک حمله است؟” جنی با صدایی لرزان پرسید، در حالی که لیسا دست او را محکم گرفت.
“نه، این یک حمله نیست…” آرام (RM) در حالی که به نقشهی دیجیتالی استادیوم در تبلت خود خیره شده بود، با چهرهای رنگپریده گفت: “این یک فاجعه است. آنها… آنها دیگر آدم نیستند.”... .
برای پارت بعد آماده باشید😘
ببخشید اگه یکم پارت ها رو دیر میزارم 🙃
ولی قول میدم زود زود بزارم🥰
.
همه به سمت پنجره دویدند. پایین، در میان دریای چراغهای گوشی، صحنهای غیرقابل باور در حال رخ دادن بود. مردمی که چند لحظه پیش با لبخند میرقصیدند، حالا با حرکاتی نامنظم و وحشیانه به هم حمله میکردند. خون، رنگ درخشان نورهای استادیوم را به رنگ قرمز کدر درآورده بود.
“این… این یک حمله است؟” جنی با صدایی لرزان پرسید، در حالی که لیسا دست او را محکم گرفت.
“نه، این یک حمله نیست…” آرام (RM) در حالی که به نقشهی دیجیتالی استادیوم در تبلت خود خیره شده بود، با چهرهای رنگپریده گفت: “این یک فاجعه است. آنها… آنها دیگر آدم نیستند.”... .
برای پارت بعد آماده باشید😘
ببخشید اگه یکم پارت ها رو دیر میزارم 🙃
ولی قول میدم زود زود بزارم🥰
- ۱۱۶
- ۲۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط