{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باید ببوسی چشــم های روشنــم را

باید ببوسی چشــم های روشنــم را
تا پــُر کنــد آغــوش تــو حجـمٍ تنــــم را
.
تـلخ است فـال قهــــوه ی چشمم و شاید
شیرین کُند طعــــمٍ لبت بوسیدنم را
.
تا حلقه گیسـوی تو راهی دراز است
مهمـــان دستانت کُن امشب گردنــم را !
.
آرام در دستت بیفتد سیبٍ لذت
شاید که آسانتر کند این ! چیدنــم را!
.
سرمست خواهم شد به بــوی صد سبــد یـاس
وقتی که عطرت پـُر کند پیراهنـم را
دیدگاه ها (۱)

دستهایت را در دستم بگذار،و نگاهت را خانه نشین چشمهایم کن.من ...

سجده آغوش تو انگار مرا،عادتیست،ای همه شعرم،همه تصنیف من.جان ...

در پناه یک شب طوفانیاز دستانممی گریزی.من میان تمام طوفانهابا...

من آمده ام تا پَر تو بال تو باشمچون سایه کنار تو و دنبال تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط