{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با زبان گریه از دنیا شکایت میکنم

با زبان گریه از دنیا شکایت میکنم
از لب خندان مردم نیز ، حیرت میکنم

 
از گِلی دیگر مرا شاید پدید آورده اند
درکنار دیگران احساس غربت میکنم

 
بی سبب عمر گرانم را نبخشیدم به عشق
من به هرکس دشمنم باشد محبت میکنم

 

سرگذشتم بس که غمگین است حتی سنگها
اشک میریزند تا ازخویش صحبت میکنم

 
بهترین نعمت سکوت است و من ِبی همزبان

با زبان واکردنم کفران نعمت میکنم
دیدگاه ها (۲)

با زبان گریه از دنیا شکایت می کنم از لب خندان مردم نیز ، حیر...

با زبان گریه از دنیا شکایت می کنم از لب خندان مردم نیز ، حیر...

با زبان گریه از دنیا شکایت می کنم از لب خندان مردم نیز ، حیر...

با زبان گریه از دنیا شکایت می کنم از لب خندان مردم نیز ، حیر...

بازبان گریه از دنیا شکایت میکنماز لب خندان مردم نیز. حیرت می...

با زبان بغض از دنیا شکایت می‌کنماز لب خندان مردم نیز، حیرت م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط