پارت اول

نورهای حلقوی استودیو، فضای اتاق گریم را به شدت روشن کرده بودند. اَت با دقت تمام، در حالی که سعی می‌کرد نفس‌هایش را منظم کند، قلم‌موی ظریفش را در مواد آرایشی فرو برد. او می‌دانست که اگر یک میلی‌متر هم خطا کند، تمام تمرکزش به هم می‌ریزد؛ نه به خاطر حساسیت کار، بلکه به این دلیل که جین درست مقابل او نشسته بود.

جین با آن قامت کشیده و نگاه آرامش، روی صندلی چرمی نشسته بود و با انعکاس تصویر اَت در آینه، به او خیره شده بود. اَت سعی می‌کرد فقط به کارش فکر کند، اما بوی عطر ملایم جین و صدای نفس‌های او، مثل یک میدان مین در اطرافش بود.

اَت: جین، لطفاً کمی سرت رو بالا بگیر... می‌خوام خط چشم رو دقیق‌تر انجام بدم.

صدای اَت کمی می‌لرزید. او وقتی مستقیم به چشم‌های جین نگاه می‌کرد، انگار تمام کلمات را از حافظه‌اش پاک می‌کرد.

جین: ببخشید اَت، من دارم سعی می‌کنم. فقط... وقتی اینقدر نزدیک می‌شی، من هم یه جورایی تمرکزم رو از دست می‌دم.

اَت با شنیدن این حرف، دستش برای لحظه‌ای کوتاه لرزید. او سریع خودش را جمع و جور کرد و سعی کرد با لحنی جدی‌تر بگوید:

اَت: خب، پس سعی کن تمرکز کنی. این یک اجرای مهمه و من نمی‌خوام هیچ ایرادی داشته باشم.

جین لبخند کجی زد که فقط در آینه دیده می‌شد. او می‌دانست اَت دارد تظاهر به جدی بودن می‌کند تا خجالتش را پنهان کند. جین کمی به جلو خم شد، طوری که فاصله آن‌ها کمتر شد.

جین: چرا همیشه اینقدر با من رسمی برخورد می‌کنی؟ انگار داری با یک غریبه کار می‌کنی، نه کسی که روزهای زیادی رو با هم گذروندیم.

اَت بدون اینکه نگاهش را از چشم‌های جین بگیرد، زیر لب گفت:

اَت: چون اینجا محیط کاره، جین. من باید حرفه‌ای باشم.

جین: حرفه‌ای بودن به این معنی نیست که خودت نباشی . من دوست دارم اَتِ واقعی رو ببینم، نه اون دختری که مدام سعی می‌کنه با قلم‌مو از من فرار کنه.

اَت برای لحظه‌ای دستش را متوقف کرد. قلبش طوری می‌تپید که می‌ترسید جین صدای آن را بشنود. او می‌خواست بگوید "من چون دوستت دارم، نمی‌تونم چشم ازت بردارم"، اما فقط توانست بگوید:

اَت: من فقط... فقط می‌خوام کارم عالی باشه.

جین نگاهش را عمیق‌تر کرد. او می‌خواست اَت بفهمد که این آرامشِ ظاهری، چقدر با آشوبی که در دل او برپا بود، فاصله دارد. اما فعلاً فقط اجازه داد سکوت، سنگینیِ خواسته‌های ناگفته‌شان را بیشتر کند.
دیدگاه ها (۰)

دو پارتی از جی صدای موسیقی توی اون سالون خیلی بلند بود، از ا...

مافیای من — قسمت ۲۱اسمِ مادرات چند ثانیه فقط به جونگکوک نگاه...

چشمم از نگاهش فروریخت.سریع به سمت یکی از گل‌های بزرگ و پرزرق...

مافیای من — قسمت ۱۸چیزی بیشتر از یک رازمرد روبه‌روی جونگکوک ...

سلام 👋👋 من میخوام به خاطر یه نفر پارت جدید رو بزارم ولی شما ...

contact 🍷#contract𝑃𝑇10ویو هویج:تولدها همیشه روزهای مهمی توی ...

╭┈────── ೄྀ࿐ ˊˎ- ──────┈╮     ♡ 𝑴𝒚 𝑳𝒊𝒕𝒕𝒍𝒆 𝑳𝒐𝒗𝒆 ♡        پارت...

ادامه ی پارت ۱۹۵

چند روز از تصمیم ات برای موندن گذشته بود.رابطه‌شون دیگه مثل ...

چندپارتی تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط