ای کاروان آهسته ران کارام جانم می‌رود

ای کاروان آهسته ران کارام جانم می‌رود
وان دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود
در رفتن جان ازبدن گویندهر نوعی سخن
من بادوچشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود
سعدی
دیدگاه ها (۱)

🌸🕊🕊.غزل شیرین حضرت سخن ، سعدی خوانش زیبای دکتر رشید کاکاوند ...

به کجا چنین شتابان!!!!!! ای دوست..؟؟؟چنان رفتی و دل بردی که ...

«از هر چه می‌رود سخن دوست خوش‌تر استپیغام آشنا نفس روح‌پرور ...

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینمدلی بی‌غم کجا جویم که ...

دور از تو هرشب تا سحر گریان چو شمع محفلمتا خود چه باشد حاصلی...

ای سروِ ناز، بر سرِ پیمانِ ما بمانای ماهِ شب، به خلوتِ چشمان...

وقتی دل سودایی، می‌رفت به بُستان‌هابی‌خویشتنم کردی، بوی گُل ...

The Lunatic Who Wrote the Book : دیوانه ای که دیوان ساخت

اول میگفتم ،تو اگر "کلمه "بودی میشدی مرهم...بعد دیدم تو خود ...

گفتی: «عاشقین؟!» و دلم گفت: «مگر شک داری؟» من که جز نامِ تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط