صبح شده....نفس میکشم نبودنت را.
صبح شده....نفس میکشم نبودنت را.
هواب بوی تنت را کرده ام...میدانی...
پیرهن جدایی بدجور به قامتم گشاد است...
تو نیستی ..اسمان بی معنیست...
حتی باران مثل قطره های عذاب اور
روی سرم میریزد...
تو نیستی و من چتر میخواهم....
خودم را به هزار راه میزنم ....به هزار در ...
نکند یاد اغوشت بیوفتم.....
هواب بوی تنت را کرده ام...میدانی...
پیرهن جدایی بدجور به قامتم گشاد است...
تو نیستی ..اسمان بی معنیست...
حتی باران مثل قطره های عذاب اور
روی سرم میریزد...
تو نیستی و من چتر میخواهم....
خودم را به هزار راه میزنم ....به هزار در ...
نکند یاد اغوشت بیوفتم.....
- ۹۷۳
- ۱۱ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط