{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خب بریم

خب بریم

یه حیاط بزرگ سرسبز جوری درخت ها و گل و گیاه هاش تازه بودن که انگار هرروز یکی به به اینجا سر میزنه و همه جارو مرتب میکنه
از اونور پله های بلندی که به سمت در ورودی خونه ختم میشدن با میله هایی که با گل تزئین شده بودن و استخر بزرگ با آب ذلالی کنار باغچه بود
نانسی پاهاش از حرکت ایستاده بود و محو زیبایی خونه شده بود و این فقط یکمش بود
وارد خونه که شد دید خونه چند طبقه است و پله های صاف رو به بالا در کناره های خانه قرار داره آشپزخانه ای بزرگ و سالنی که همچی ش تمیز و مرتب بود و چیده شده بود نانسی کم بود از ذوق اشکش دربیاد و خب اون یکم گریه کرد البته اشک شوق و اصلا باورش نمیشد این خونه مال اون باشه

+ خداااای من آقای سانزو فوق العاده س با اینکه می دونم چند روز یا حتی یه روز دیگه دوباره پرتم میکنه بیرون و این خونه قرار نیست تا ابد مال من باشه اما.... اما بازم حتی یه روزم زندگی کردن تو این خونه بهشته
نانسی با خوشحالی به اطراف خونه نگاه می‌کرد که به چشمش خورد به قاب عکس بالای دیوار
سانزو با لبخندی زیبا چشمانی عاشق توی قاب بود
نانسی بی اختیار لبخند روی لبش نشست و قلبش با تپش افتاد اون غرق نگاه سانزو شده بود اما قلبی که به تپش افتاده بود حالا دیگه ایستاده بود
نانسی چشمش خورد به دختر کنار سانزو
درسته کسی که سانزو داشت با چشمان عاشق و لبخندی زیبا بهش نگاه می‌کرد دختر کنار سانزو بود
اون منو های بلند زردی داشت و چشمانی آبی
به معنای واقعی توصیف زیبایی بود و 180 درجه با نانسی فرق داشت
نانسی تو شوک بود و سعی می‌کرد آروم باشه
سریع به سمت قاب عکس رفت و اون رو برعکس کرد خودش نمی‌خواست اینکارو کنه اما بی اختیار دستانش حرکت کرد
نانسی با ناراحتی و شوکی بی اختیار روی صندلی افتاد و تو افکارش غرق شد.


عمارت بانتن / اتاق کار سانزو
ریندو : ببینم سانزو تو واقعا یکی از خونه هاتو دادی به دختره و حتی بهش پولم دادی؟
_ آره خب چرا چیزی شده؟
ریندو : نه چیزی نشده اصلا برام مهم نیست که اون دختر چیکار میکنه یا قراره چندتا از خونه هاتو بهش بدی
فقط خیلی برام عجیبه که تو تا حالا برای هیچ کدوم از اون دخترهایی که باهاشون می‌خوابیدی اینکارو نکردی عجیبه که برای این دختر همچین کاری کردی
_ خنده ی شیطنت آمیز * این دختره خدمات بیشتری داد
ریندو : خودتو مسخره کن خوک صورتی
_ ساکت شو بابا عروس دریایی
سانزو شاید خودشو آروم و بیخیال نشون میداد اما تو ذهن خودشم همین سوال ها داشت رژه می رفت و به شدت درگیرشون بود

ویو فکر سانزو
سانزو درحالی محکم قدم برمی داشت و به سمت ماشینش حرکت می‌کرد تو ذهنش
_ راست میگه چرا.. چرا اون خونه رو دادم بهش واقعا خل شدم....... چرا دارم چرت و پرت میگم اما این که من چرا بهش پول و خونه دادم تنها یه دلیلی میتونه داشته باشه...... (من فقط دلم براش سوخت چون اون با اون فاحشه ها فرق داشت و خیلی معصوم بود و درضمن هیچ جایی برای رفتن نداشت و از طرفی دیگر من پدرشو همون روزی که داشت میرفت کشتم و اگه اون این قضیه می فهمید با دل مهربونی که داره مطمئنن از دستم دلخور میشد و اون وقت من دیگ__________)
سانزو زیر لبش با کلافگی گفت : ( که ازم دلخور میشد آره؟ به تخممم نیست.)
سانزو سوار ماشین گرون قیمت و لوکس مدل آخرش شد و ناخداگاه به سمت خونه ای حرکت کرد که تو اون نانسی در حال حمام کردن بود

ویو خانه سانزو / نانسی
نانسی تازه حمومش تموم شده بود و داشت با حوله موهاشو خشک می‌کرد
صداهایی از پایین شنید اما چون لخت حوله تنش بود سریع درش آورد و دست برد سمت لباساش تا اونارو بپوشه که همون لحظه از شانس بد نانسی سانزو داخل اتاق شد و با دیدن بدن لخت نانسی جا خورد و از اونطرف نانسی زبونش بند اومده بود و سرجاش خشکش زده بود
_ فک.. فک نمیکردم حموم باشی...
+ لطفا برید بیرون
قبل اینکه نانسی چشماش رو باز کنه تا ببینه که سانزو داره میره بیرون سانزو با یه حرکت سریع از کمر نانسی گرفت و بدنش رو چسبوند به بدن نانسی و نانسی هم تا گوش هاش سرخ شده بود
سانزو از بالا به پایین با نگاه هیزی به بدن نانسی نگاه میکرد
نانسی رو بغل کرد اما نانسی خوشش نمیومد چون دست های سانزو توی بدترین و شخصی ترین نقاط بدنش بودن و بدون هیچ لباسی درحال لمس شدن بودن

بفرمایید ✨✨
مرسی که منتظر گارت های سناریوم هستید 💖
دیدگاه ها (۲)

انیمه ی فوق العده ای بود❤️از لحاظ روحی نیاز دارم حافظم پاک ش...

یکم بزنیم تو کانال مایکی 😀😀

حاجی پارتا یادم. نمیاد همینجوری میزارم دیگهخب بریمهمینطور که...

پارت هشتم فک کنم هنتای داره مشتی نخون دوست نداشتی الهه ✨ خود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط