{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فریدون مشیری:

فریدون مشیری:
عاشقم.....
اهل همین کوچه ی بن بست کناری ،
که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ،
تو کجا ؟
کوچه کجا ؟
پنجره ی باز کجا ؟
من کجا ؟
عشق کجا؟
طاقتِ آغاز کجا ؟
تو به لبخند و نگاهی ،
منِ دلداده به آهی ،
بنشستیم
تو در قلب و
منِ خسته به چاهی......
گُنه از کیست ؟
از آن پنجره ی باز ؟
از آن لحظه ی آغاز ؟
از آن چشمِ گنه کار ؟
از آن لحظه ی دیدار ؟
کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت ،
همه بر دوش بگیرم
جای آن یک شب مهتاب ،
تو را یک نظر از کوچه ی عشاق ببینم...
دیدگاه ها (۱۰)

سلام صبحتون بخیر...

روزی که مردم بفهمند هیچ چیز عیب نیست جز قضاوت و مسخره کردن د...

تابحال برایتان پیش آمده کنجکاو شوید. بدانیدچرا شیر را سلطا...

این توصیه های سلامتی را با حوصله بخوانیدسلامتی مهم‌ترین سرما...

چپتر دومدروغ شیرین چشمامو باز میکنم و تقریبا بلافاصله از شدت...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

از بس از دور بوسیدمت رنگای عکسا رفتنحیف منی که کوچه ها رو تن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط