مگه دعوا داری
پارت دهم
رفتم بیرون تاببینم چه خبر تا اینکه دیدم یونگی با یه دست گل بزرگ وایساد جلوم و داره ازم خاستگاری میکنه.(دستشویی تو یه مال بود)من یه نقشه کشیده بودم.پس پیشنهاد یونگی رو قبول نکردم و همه باهم از مال رفتیم بیرون.فقط جین نقشه ی من رو میدونست.
ویو یونگی:خیلی ناراحت شده بودم رفتم بیرون بقیه هم پشت سرم اومدن و فقط جین جلوم بود.یهو از پشت سر صدای لینا اومد که صدام زد من برگشتم لینا بلند داد زد و گفت...
لینا:من پیشنهادت رو قبول میکنم
ویو لینا:به جین یه چشمک زدم تا نقشه رو عملی کنه و من قبلش به دیوار پشت سرم چسبیدم.
ویو یونگی:از پشت سرم جین حلم داد که به لینا خوردم که به دیوار چسبیده بود و لبامون به هم خورد.لینا هم ادامه داد.
تهیونگ:واووو عجب صحنه ای. جین بدو عکس بگیر😂
ویو لینا:رفتیم و همچیز رو به خانوادمون گفتیم و اوناهم از اونجایی که ما دوتامون راضی بودیم قبول کردن.
از اونجایی که دیگه صبر نداشتیم عروسی رو گذاشتیم برای هفته ی دیگه.
دیدگاه ها (۶)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.