{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باز باران٬ با ترانه میخورد بر بام خانه

باز باران٬ با ترانه میخورد بر بام خانه

خانه ام کو؟ خانه ات کو؟ آن دل دیوانه ات کو؟

روزهای کودکی کو؟ فصل خوب سادگی کو؟


یادت آید روز باران گردش یک روز دیرین؟

پس چه شد دیگر٬ کجا رفت؟

خاطرات خوب و رنگین

در پس آن کوی بن بست

در دل تو٬ آرزو هست؟

کودک خوشحال دیروز ،غرق در غمهای امروز

یاد باران رفته از یاد ،آرزوها رفته بر باد

باز باران٬ باز باران میخورد بر بام خانه

بی ترانه ٬بی بهانه، شایدم گم کرده خانه
دیدگاه ها (۳)

خدانکنه اون روز برسه که من بخندمو آسمون از خنده هام گریه ش ب...

به افتخار تمام چار چشمی ها.........(وخووووودم)

می توانم سرنوشت را از سر بنویسم.......مشکل این است که پاکن پ...

خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است.........کارم از گریه گ...

باز باران با ترانه می‌خورد بر بام خانه خانه ام کو؟خانه ات کو...

کودک خوشحال دیروزغرق در غم‌های امروزیاد باران رفته از یادآرز...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط