{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم تنگ است

دلم تنگ است
دلم میسوزد از باغی که میسوزد
نه بیداری ، نه دیداری، نه دستی از سر یاری
مرا آشفته میدارد چنین آشفته بازاری
تمام عمر بستیم و شکستیم، بجز بار پشیمانی نبستیم
جوانی را سفر کردیم تا مرگ نفهمیدیم بدنبال چه هستیم
عجب آشفته بازاریست دنیا،عجب بیهوده تکراریست دنیا
میان آنچه باید باشد و نیست ، عجب فرسوده دیواریست دنیا
چه رنجی از محبت ها کشیدیم ، برهنه پا به تیغستان دویدیم
نگاهی آشنا در این همه جمع ، ندیدیم و ندیدیم و ندیدیم
سبکباران ساحل ها ندیدند،به دوش خستگان باریست دنیا
مرا در موج حسرتها رها کرد، عجب یار وفاداریست دنیا
عجب آشفته بازاریست دنیا، عجب بیهوده تکراریست دنیا
میان آنچه باید باشد ونیست ، عجب فرسوده دیواریست دنیا...


عجب دنیایی...
دیدگاه ها (۴)

هر صبح! پلکهایت؛ فصل جدیدی از زندگی را ورق میزند، سطر اول هم...

جمعه ها را نمی شود به تنهایی سپری کردباید کسی را داشته باشیت...

الهی جاده زندگیتون همیشه سبز باشه..*شبتون بخیر دوستای گلم......

مثل اتفاق امروز..: (بخونید جالبه..

دلم تنگ استدلم میسوزد از باغی که میسوزدنه بیداری ، نه دیداری...

دلم تنگ استدلم میسوزد از باغی که میسوزدنه بیداری ، نه دیداری...

دلم تنگ استدلم میسوزد از باغی که میسوزدنه بیداری ، نه دیداری...

دلم تنگ استدلم میسوزد از باغی که میسوزدنه بیداری ، نه دیداری...

دلم تنگ استدلم میسوزد از باغی که میسوزدنه بیداری ، نه دیداری...

دلم تنگ استدلم میسوزد از باغی که میسوزدنه بیداری ، نه دیداری...

دلم تنگ استدلم میسوزد از باغی که میسوزدنه بیداری ، نه دیداری...

دلم تنگ استدلم میسوزد از باغی که میسوزدنه بیداری ، نه دیداری...

دلم تنگ استدلم میسوزد از باغی که میسوزدنه بیداری ، نه دیداری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط