. چند سال پیشتر در شهر تفت
. چند سال پیشتر در شهر تفت
پیرمردی بار هفتم مکه رفت
در سر ره کاروان را خواب برد
قبله عشاق جان را خواب برد
پیرمرد قصه ما خواب دید
خواب بود اما صدا را میشنید
این ندا آمد که ای پیر خرفت
کاش جانت را بلایی میگرفت
بی حیا یک بار رفتی حج بس است
بس کن این یک دندگی را لج بس است
تو خودت تندیسی از اهریمنی
میروی تا سنگ بر شیطان زنی
این عبادت نیست این طاعت کشی است
خود پرستی عقل سوزی سرکشی است
مال مردم میخوری تا حج روی؟!
نان جو را با سیاست میجوی
دختر همسایه سنش بیست شد!
آرزوهای قشنگش نیست شد
بیوه ای شب را به سردی روز کرد
گرم شد بس ناله جانسوز کرد
اشتباهی را پیاپی میکنید
راه دور مکه را طی میکنید
تا چراغ مستمندی روشن است
حج نرفتن بهتر از حج رفتن است
پیرمردی بار هفتم مکه رفت
در سر ره کاروان را خواب برد
قبله عشاق جان را خواب برد
پیرمرد قصه ما خواب دید
خواب بود اما صدا را میشنید
این ندا آمد که ای پیر خرفت
کاش جانت را بلایی میگرفت
بی حیا یک بار رفتی حج بس است
بس کن این یک دندگی را لج بس است
تو خودت تندیسی از اهریمنی
میروی تا سنگ بر شیطان زنی
این عبادت نیست این طاعت کشی است
خود پرستی عقل سوزی سرکشی است
مال مردم میخوری تا حج روی؟!
نان جو را با سیاست میجوی
دختر همسایه سنش بیست شد!
آرزوهای قشنگش نیست شد
بیوه ای شب را به سردی روز کرد
گرم شد بس ناله جانسوز کرد
اشتباهی را پیاپی میکنید
راه دور مکه را طی میکنید
تا چراغ مستمندی روشن است
حج نرفتن بهتر از حج رفتن است
- ۲۸۳
- ۰۳ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط