{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#شهید_حمید_سیاهکالی

#شهید_حمید_سیاهکالی

شبی که عملیات داشتیم
حمید آقا رو بعد از آسیب دیدگی داشتیم میاوردیم عقب...
داخل نفر بر بودیم شدت خونریزی بسیار زیاد بود.اما حمید جان حتی تو اون لحظات مراقب رفتارش بود و مدام به ما میگفت ببخشید خونم روی شما میریزه!!!!
مدام ذکر با حسین و یا زهرا میگفت.

چشماش بسته بود
یکی از دوستان صداش زد
که حمید جان من رو میشناسی حمید آقا گفتن بله
ا.جان مگه میشه دوستم رو نشناسم
بعد دوباره چشماش رو بست
و ذکر گفت دوباره چشماش رو باز کرد
در حالی که دستش روی پیشانیش بود
بالای سرش رو نگاه کرد
و گفت یا ابا صالح المهدی
و لبخند زد و چشماش رو بست و دیگه نفس نکشید
من حس کردم یه نوری از بدنش خارج شد
شروع کردم به گریه و داد زدن و صداش میزدم
ولی دیگه جواب نمیداد
یکی از همرزم ها اومد و دلداریم داد
و گفت بخدا حمید جان عالی پر کشید
بخدا معلوم بود امام زمان عج رو دید و رفت
خوشبحالت همرزم غیور و شجاعم به خدا که در شجاعت در میدان نبرد مثل یک شیر بودی و به تو غبطه میخوردم. #مدافع_سبزحرم
دیدگاه ها (۱)

وی درباره نحوه و زمان اعزام شهید زاهد به سوریه می گوید: "شهی...

#شهیدحسن_تهرانی_مقدمڪارے ڪه انجام می دهید ،حتی نایستید ڪه ڪس...

🗓 سالروز رحلت ستارخان🔴 رهبرمعظم انقلاب:جهت گیری ستارخان در م...

🔴 ذوالنور رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس: در روز...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁹...𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~کلافه دستی به گردنش کشید وبه گوشیش ز...

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.18عصر شده بود. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط