{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک باغ تنهایی است

یک باغ تنهایی است



باغی پر از گلهای حسرت.



سالهاست



جغدی پیر



بر بام این باغ لانه کرده



میخواند هر دم



اوازی حزین



از رنج تنهایی.



تنها سهم من از دنیا



اتاق کوچکی است



در باغ تنهایی.



اتاق من لبریز است



از حرفهای ناگفته



دیوارهایش میخوانند هردم



اواز تلخ تنهایی



کة:



با که باید گفت



رازهای ناگفته



بر کجا باید ریخت
دیدگاه ها (۱)

من روز ها تا ظهر میخوابممن هر شب رو تا صبح بیدارمرستاک****

اگرسهمی از فردا داشتم ...که هیچ ...اما اگرفردا سهم من نبود ....

کفشهایم کجاست؟ میخواهم بی خبر راهی سفر بشومکفشهایم کجاست؟ می...

نگرانم ...پاییز که برسدساعت ها را عقب میکشنددلتنگی امیک ساعت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط