{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به پادشاه خبر دادند شخصی در ده شباهت زیادی به شما دارد دس

به پادشاه خبر دادند شخصی در ده شباهت زیادی به شما دارد دستور داد بیاورندش؛ وقتی امد پادشاه از او پرسید مادرت در کاخ کنیز بوده.
دهاتی گفت :مادرم فلج مادرزادیست ولی پدرم باغبان کاخ بود
"عبید زاکانی"
دیدگاه ها (۲)

ﺩﺭﺍﻧﺘﻬﺎﻱﺷﺐنگرانیهایت رابه خداوند بسپار و آسوده بخواب که او ب...

زن که باشی هروقت صدایت میکند خوشگلکم! خدا را شکر میکنی که در...

خدایا ایوب را به زمین برگردان!!! میخواهم ازصبر برایش بگوییم....

چه انتظار عجیبی! تو بین منتظران هم، عزیز من، چه غریبی! عجیب ...

جنگل نفرین شده پارت ۲۶

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝒆’𝒔 𝑪𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆Part 41هوسوک وارد اتاق شد.پادشاه روی تخت ...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝒆’𝒔 𝑪𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆Part 39صبح روز بعد، ویولت و هوسوک زودتر ا...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝒆’𝒔 𝑪𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆Part 40ویولت هنوز به حرف هوسوک فکر می‌کرد...

پارت ۳۱ — «فرمانی که نام یورا را داشت»یورا چند ثانیه به یونگ...

پارت شانزدهم

𝐓𝐡𝐞 𝐩𝐫𝐢𝐧𝐜𝐞𝐬𝐬, 𝐥𝐚𝐬𝐭 𝐬𝐦𝐢𝐥𝐞:𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟕صبح روز بعد، سئول با صدای ناق...

پارت ۴۷ — نامه‌ای که نرسیددو ماه از تبعید یورا گذشته بود.حال...

پارت ۵ | غریبه‌ی آشناآراد آرام از پله‌ها بالا رفت.هلیا پشت س...

𝐓𝐡𝐞 𝐩𝐫𝐢𝐧𝐜𝐞𝐬𝐬, 𝐥𝐚𝐬𝐭 𝐬𝐦𝐢𝐥𝐞:𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟖صبح روز بعد، سئول هنگام صبحان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط