{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هرگز نخواستم که بگویم تو را چقدر..

هرگز نخواستم که بگویم تو را چقدر..

عاشق شدم!چه وقت!چگونه!چرا!چقدر!

هرگز نخواستم که بگویم نگاه تو ،

از ابتدای ساده این ماجرا چقدر-

من راشکست،ساخت،شکست و دوباره ساخت

من را چرا شکست،چرا ساخت یا چقدر!

هرگز نخواستم به تو عادت کنم ولی

عادت نبود،حسی از آن ابتدا چقدر-

مانند پیچکی که بپیچد به روح من-

ریشه دواند و سبز شد و ماند تا....چقدر-

 تقدیر را به نفع تو تغییر می دهند

اینجا فرشته ها که بدانی خدا چقدر-

خوبست با تو،با همه بی وفاییت

قلبم گرفته است،نپرس از کجا،چقدر!

قلبم گرفته است سرم گیج می رود

هرگز نخواستم که بدانی تو را چقدر...
دیدگاه ها (۲)

پروانه جان

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت چهارم: سایه‌های سیاه و سوءتفاهمِ مرگ...

....هرگز نخواستم که بگویم تو را چقدرعاشق شدم؟ چه وقت؟چگونه؟ ...

هرگز نخواستم که بگویم تو را چقدرعاشق شدم؟ چه وقت؟چگونه؟ چرا؟...

عزیزم؛نمیدانی چـِـــقَـدر خوشحالم که آمدی،که لَجَنِ دُنیای م...

این کیانایِ خیلی مغرور دیگه کم آورده :)!...حواسم و پرتِ کارا...

درست مثل جرقه‌ای تو دلِ شب، تو وارد زندگیم شدی. قبل از تو، ه...

دکتر می گوید دهانت را باز کن.می گوید این طوری نه، گنده باز ک...

دکتر می گوید دهانت را باز کن.می گوید این طوری نه، گنده باز ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط