{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چهار شمع به آرامی می سوختند. در محیط آرام و لطیف و بیصدا.

چهار شمع به آرامی می سوختند. در محیط آرام و لطیف و بیصدا.اولی گفت:من صلح هستم!
دیگر هیچکس نمی تواند مرا روشن نگهدارد معتقدم که بزودی خاموش خواهم شد. همین را گفت و شعله اش بسرعت کم شد و کاملا“ خاموش شد.
دومی گفت:
من ایمان هستم!
اغلب مردم دیگر نیازی به بودن من حس نمی کنند از اینرو دیگر دلیلی ندارد بیش از این روشن بمانم
نسیمی به آرامی وزید و آن را خاموش کرد.
شمع سوم با اندوه گفت:
من عشق هستم!
من آنقدرقوی نیستم که بتوانم روشن بمانم.
مردم مرا کنارگذاشته اند و اهمیت مرا نمی دانند.
حتی فراموش کرده اند چگونه به نزدیکترین کسانشان عشق بورزند.
و بیش از این صبر نکرد و خاموش شد.
ناگهان....
کودکی وارد اتاق شد و دید یک شمع بیشتر روشن نیست وباقی
خاموشند.
”چرا شما هانمی سوزید؟
قرار بود شما تا آخردنیا روشن بمانید“
کودک این را گفت و شروع به گریه کردن.
دراین حین شمع چهارم گفت:
”نترس تازمانیکه من روشنم ما می توانیم شمعهای دیگر راروشن کنیم.
"چون من امیدم"
کودک با چشمانی درخشان شمع امید را برداشت و با آن شمعهای دیگر را روشن کرد .
شعله های امیدتان هیچگاه خاموش نگردد
دیدگاه ها (۴)

ﺳﻨﮕﺴﺎﺭﯾﮑﯽ ﻧﺎﻣﺮﺩ ﻧﺼﺮﺍﻧﯽﺯﻧﯽ ﺭﺍ ﻧﺰﺩ ﻋﯿﺴﯽ ﺑﺮﺩ،ﻭ ﺩﺭ ﻣﺤﻀﺮ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺩﺍ...

دیوانه و دلبسته ی اقبال خودت باش سرگرم خودت عاشق احوال خودت ...

دو گدا در خیابانی نزدیک واتیکان کنار هم نشسته بودند. یکی صلی...

زوج جوانی که به محل جدیدی نقل مکان کرده بودند ، صبح روز بعدش...

_____پارت¹⁹ نفرین گوچولو_____هرچه بیشتر به کلیسا نزدیک می‌شد...

چهار شمع به آرامی می سوختند. در محیط آرام و لطیف و بیصدا.اول...

چهار شمع به آرامی می سوختند. در محیط آرام و لطیف و بیصدا.اول...

چهار شمع به آرامی می سوختند. در محیط آرام و لطیف و بیصدا. او...

چهار شمع به آرامی می سوختند. در محیط آرام و لطیف و بیصدا.اول...

چهار شمع به آرامی می سوختند. در محیط آرام و لطیف و بیصدا. او...

چهار شمع به آرامی می سوختند. در محیط آرام و لطیف و بیصدا.اول...

چهار شمع به آرامی می سوختند. در محیط آرام و لطیف و بیصدا. او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط