{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۸

پارت ۸
یه بوسه نرم و عاشقانه رو آغاز کردند
که یهو استاد اومد و داد زد و گفت ایییییینننن کاراااااااا چیههههههههه میکنیییییین ایییییینجاااااا مدرسهههههه جادوییییییی دو برتر هست نه مدرسههه دو عاشق شوگا سرش رو بلند گرد و گفت باشه باشه استاد ببخشید آروم تر
استاد نفس عمیقی کشید و رفت کنار تخت سولا و نشست و گفت : خوبی ؟ سولا سر تکون داد استاد گفت خوبه حالا بچه ها یه چیز خیلی مهم رو باید بهتون بگم اتفاقات نا خوشایندی
افتاده شوگا اخماش تو هم رفت و گفت چی ؟ استاد همه چی رو گفت غیر از اینکه هدف سولا هست .....بعد از تعریف
رنگ سولا پرید که شوگا دستش رو گرفت و گفت نترس عزیزم آروم باش استاد گفت شوگا یه لحظه میایی ؟ کارت دارم شوگا سر تکون داد و دست سولا رو میخواست ول کنه که سولا دست شوگا رو محکم گرفت و گفت نرو .....ترو خدا
شوگا گفت عزیزم همینجام از بیمارستان بیرون نمیرم
سولا با تردید گفت ب......با........باشه شوگا رفت و گفت چیشده ؟ استاد دست یونگی رو گرفت و گفت : میدونم عاشق سولا هستی فقط لطفا بعد از شنیدن این حرف بهم نریز یونگی گفت باشه سعی میکنم مگه ......مگه چیشده ؟ استاد گفت : همه چیز رو گفتم غیر از یه چیز میخواستم سولا رو بیشتر از این نگران نکنم شوگا عصبی گفت بگو چیشده ؟ استاد گفت باشه میگم ........اون هیولای ۸ دست کاری شده بوده و یه نفر اون رو ساخته بوده و دستکاریش کرده بوده که به سولا حمله کنه چون هدف ...یونگی ادامه داد ..سولا بوده ؟
استاد سر تکون داد یونگی خیلی عصبی گفت : به خدا اگر آسیبی به سولا برسه همتون رو میکشتم استاد گفت آروم باش یونگی گفت چطور ؟ چطوری ؟ ما تازه به هم اعتراف کردیم و بعدش حتما باید این خبرا بیاد؟ استاد یونگی رو بغل کرد و گفت ...درکت میکنم منم وقتی تو دوران تو بودم عاشق یه دختر بودم ولی.....ولی یه روز بعد اون توسط شخصی مرد و دیگه هیچوقت خبری از اون شخص نشد .....یونگی ترسیده بود گفت .....اگر ....اگر اتفاقی ...که استاد قطعش کرد و گفت نمیمیره نگران نباش واسه همینه که من شما دو تا گروه های سطح شیش که الان سطح ۸ هستین رو انتخاب کردم یونگی گفت ممنون....به تهیونگ خبر دادین ؟ استاد سر تگون داد و گفت آره ......ادامه دارد

دوستان اشتباهی به جای پارت ۷ نوشتم پارت ۸
دیدگاه ها (۱)

وقتی بهمون خیانت میکنن و میگناعضا:ببخشید ات(با بغض)دوستمون:ج...

☆چند پارتی☆☆پارت: ۰۲☆☆وقتی دخترتون.....☆+ه...هیون.....ه...هی...

پارت ۱۷ "اخر"ساعت ۷ و ۵۶ دقیقه عصر_جیمین:نشسته بودن تو ماشین...

سرنوشت(ویو شوگا)صبح روز بعد تصمیممو گرفتم.دیگه نمی‌خواستم را...

یونگی: من که گفتم روانی هستم حالا زود باش قبول میکنی یا نهها...

𝐓𝐡𝐞 𝐒𝐭𝐨𝐫𝐲 𝐨𝐟 𝐎𝐟𝐟𝐢𝐜𝐞𝐫 𝐉𝐞𝐨𝐧Part²*سولا با خانم پارک خداحافظی می...

Part100

part 52یونگی که هنوزم نگران بود یکم دستشو آروم گذاشت رو شونش...

part:38(یادتون نره برای هر پارت شرط میزارمدوستون دارم😘)مایک:...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶²ویو: جونگ‌کوکچشم‌هام رو باز کردم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط