اینگونه که من بنده ی چشمان تو هستم
اینگونه که من بنده ی چشمان تو هستم
ای کاش خداوند خودم را بپرستم
دلهای امانت که سپردیم بهم را
تحویل گرفتیم، شکستی، نشکستم
یک بار اگر محض تو بر خاستم از جا
صدبار پشیمان شدم اما ننشستم
ای دُر که به دورت صف سوداگر داراست
من نیز فقیرانه خریدار تو هستم
انگور چهل ساله که امسال رسیدی
انگار چهل سال تمام است که مستم
مینوشم و مینوشم و مینوشم و باقی ست
جام تو که ناخواسته افتاده به دستم !
یعنی به گمان تو به امید که باز است
چشمی که به روی همگان غیر تو بستم؟
ای کاش خداوند خودم را بپرستم
دلهای امانت که سپردیم بهم را
تحویل گرفتیم، شکستی، نشکستم
یک بار اگر محض تو بر خاستم از جا
صدبار پشیمان شدم اما ننشستم
ای دُر که به دورت صف سوداگر داراست
من نیز فقیرانه خریدار تو هستم
انگور چهل ساله که امسال رسیدی
انگار چهل سال تمام است که مستم
مینوشم و مینوشم و مینوشم و باقی ست
جام تو که ناخواسته افتاده به دستم !
یعنی به گمان تو به امید که باز است
چشمی که به روی همگان غیر تو بستم؟
- ۳.۰k
- ۲۹ فروردین ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط