{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮

𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟗

چند هفته گذشته بود

رفتار جیمین کم‌کم تغییر کرده بود

دیگه مثل روزهای اول تمام روزش رو کنار پنجره نمی‌گذروند

بعضی وقت‌ها خودش با مانیا حرف می‌زد

حتی گاهی قبل از اینکه مانیا چیزی بگه، خودش برای تمرین آماده می‌شد

اما هنوز یک چیز تغییر نکرده بود

جیمین از حرف زدن درباره آینده فرار می‌کرد

یک روز عصر

مانیا وارد اتاق شد و دید جیمین کنار میز نشسته

+ مشغول چی هستید؟

جیمین سریع یک دفتر رو بست

- هیچی

+ هیچی که دفتر نمی‌خواد

- فضولی نکن

مانیا خندید

+ باشه

چند قدم برداشت که از اتاق خارج بشه

جیمین صداش زد

- مانیا

مانیا برگشت

+ بله؟

جیمین چند لحظه سکوت کرد

- اگه یه روز...

مکث کرد

+ اگه یه روز چی؟

- اگه یه روز تونستم دوباره راه برم...

مانیا لبخند زد

+ اون روز خیلی خوشحال می‌شم

جیمین نگاهش رو پایین انداخت

- بعدش چی؟

+ بعدش؟

- تو می‌مونی؟

مانیا برای چند ثانیه ساکت شد

بعد آرام گفت:

+ چرا باید نرم؟

جیمین شانه بالا انداخت

- چون دیگه به پرستار احتیاج ندارم

مانیا لبخند کوچکی زد

+ اون موقع دیگه پرستارتون نیستم

جیمین نگاهش کرد

- پس چی هستی؟

مانیا کمی مکث کرد

+ نمی‌دونم

+ ولی فکر کنم تا اون موقع خودمون می‌فهمیم

جیمین چیزی نگفت

مانیا از اتاق بیرون رفت

چند لحظه بعد، جیمین دوباره دفترش رو باز کرد

داخل دفتر یک جمله نوشته بود:

«من می‌خوام دوباره راه برم.»

جیمین برای چند ثانیه به جمله نگاه کرد

بعد زیرش نوشت:

«این بار برای خودم.»

برای اولین بار بعد از مدت‌ها آینده برای جیمین فقط یک کلمه‌ی ترسناک نبود

شاید واقعاً می‌تونست دوباره شروع کنه


#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
دیدگاه ها (۱۵)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط