پارته سی و پنجم
پارته سی و پنجم
در آغوش زندان
به دهنه ته انتقال میده
ته:اه خیلی بدمزست
کوک:باید بخوری تا خوب شی
ته:خیلی بدی ایش
بعدش ته از روی اپن میاد پایین و به سختی میره تا روی مبل بشینه
ته:راستی کوکی کی بود زنگ زد؟
کوک:جیمین بود
ته:چی گفت؟
کوک:گفتش که امشبو فردا شب خونه ی مامانه یونگی دعوتن
ته:یعنی نمیان؟
کوک:نچ
ته:کوکی؟
کوک:جونه دلم
ته:به من قول میدی که دیگه هیچوقت منو تنها نزاری؟
کوک:اره دورت بگردم تا اخره عمرم میپرستمت(از کلمه ی میپرستمت خیلی خوشم میاد خیلی قشنگه)
ته:واقنی؟
کوک:اره عزیزه دلم
ویو نویسنده
کوک میاد کناره ته میشینه و باهم فیلم نگاه میکنن
تقریبا سره شب بود که فیلمشون تموم شد
ته:وای هوا تاریک شده
کوک:اره دورت بگردم یه سریال رو تموم کردیم
ته:ولی فکر کنم امشب میخاد بارون بیاد
کوک:فکر کنم
ته:میشه بریم باهم زیره بارون قدم بزنیم؟ لطفا! 🥺
کوک:خوشگلم تو دلت درد نمیکنه؟
ته:چرا ولی بریم قدم بزنیم دلم خوب میشه بریم؟
کوک:اخه چطوری میتونم به این چشما نه بگم پاشو لباس بپوش کم کم داره بارون میباره
ته:مرسی(بعدش لپه کوک رو میبوسه و بعد میره لباس بپوشه)
ته بعد از اینکه میره کوک با خودش میگه
کوک:دیگه نمیزارم کسی تورو از من بگیره (هعی سرنوشت سرنوشت)
ویو ته
رفتم با ذوق لباسمو پوشیدم خیلی زیاد ذوق داشتم چون امشب اولین شبی بود که با کوک تنهایی میریم بیرون شاید امشب یکی از بهرین شب های عمرم باشه
ویوکوک
داشتم موهامو جلوی اینه مرتب میکردم و منتظره ته بودم که یدفعه یه فرشته ی زیبا از اتاق اومد بیرون
ته:کوکی بریم؟ (با ذوق)
کوک:بریم دورت بگردم
ته دسته کوک رو میگیره و باهم میرن قدم بزنن خونه ی جیمین و یونگی به پارک نزدیک و میتونن تا قبل از اینکه بارون بیشتر بشه به اونجا برسن تا زیره بارون خیس نشن
ته:وای چقدر هوا خوبه
کوک:اره قشنگم خیلی خوشگله
ته:خیلی زیاد قشنگه
کوک و ته وقتی میرسن به پارک بارون کم کم شدید میشع و میرن زیره آلاچیق که خیس نشن
ته:واو چقدر قشنگه(با چشمای برق زده)
کوک که به ته زل زده میگه:اره خیلی قشنگه خیلی زیاد
ویو نویسنده
اونا اون شب خیلی بهشون خوش میگذره خیلی باهم خوش میگذرونن و باهم زیره بارون قدم میزنن و بازی میکنن اون شب تهیونگ قشنگ ترین شبه زندگیشو تجربه میکنه و جونکوک هم همینطور
دورد نانایی ها 👶🏻
بفرما اینم از این پارت خیلی دوستون دارم خیلی زیاد
راستی پارته بعدی رو فردا واستون میزارم خوشگلای من حمایت یادتون نره
راستی پارته بعد یه فرده جدید قراره به داستان اضافه بشه دوستون دارم بدرود
پایانه فعالیته امشب✨
در آغوش زندان
به دهنه ته انتقال میده
ته:اه خیلی بدمزست
کوک:باید بخوری تا خوب شی
ته:خیلی بدی ایش
بعدش ته از روی اپن میاد پایین و به سختی میره تا روی مبل بشینه
ته:راستی کوکی کی بود زنگ زد؟
کوک:جیمین بود
ته:چی گفت؟
کوک:گفتش که امشبو فردا شب خونه ی مامانه یونگی دعوتن
ته:یعنی نمیان؟
کوک:نچ
ته:کوکی؟
کوک:جونه دلم
ته:به من قول میدی که دیگه هیچوقت منو تنها نزاری؟
کوک:اره دورت بگردم تا اخره عمرم میپرستمت(از کلمه ی میپرستمت خیلی خوشم میاد خیلی قشنگه)
ته:واقنی؟
کوک:اره عزیزه دلم
ویو نویسنده
کوک میاد کناره ته میشینه و باهم فیلم نگاه میکنن
تقریبا سره شب بود که فیلمشون تموم شد
ته:وای هوا تاریک شده
کوک:اره دورت بگردم یه سریال رو تموم کردیم
ته:ولی فکر کنم امشب میخاد بارون بیاد
کوک:فکر کنم
ته:میشه بریم باهم زیره بارون قدم بزنیم؟ لطفا! 🥺
کوک:خوشگلم تو دلت درد نمیکنه؟
ته:چرا ولی بریم قدم بزنیم دلم خوب میشه بریم؟
کوک:اخه چطوری میتونم به این چشما نه بگم پاشو لباس بپوش کم کم داره بارون میباره
ته:مرسی(بعدش لپه کوک رو میبوسه و بعد میره لباس بپوشه)
ته بعد از اینکه میره کوک با خودش میگه
کوک:دیگه نمیزارم کسی تورو از من بگیره (هعی سرنوشت سرنوشت)
ویو ته
رفتم با ذوق لباسمو پوشیدم خیلی زیاد ذوق داشتم چون امشب اولین شبی بود که با کوک تنهایی میریم بیرون شاید امشب یکی از بهرین شب های عمرم باشه
ویوکوک
داشتم موهامو جلوی اینه مرتب میکردم و منتظره ته بودم که یدفعه یه فرشته ی زیبا از اتاق اومد بیرون
ته:کوکی بریم؟ (با ذوق)
کوک:بریم دورت بگردم
ته دسته کوک رو میگیره و باهم میرن قدم بزنن خونه ی جیمین و یونگی به پارک نزدیک و میتونن تا قبل از اینکه بارون بیشتر بشه به اونجا برسن تا زیره بارون خیس نشن
ته:وای چقدر هوا خوبه
کوک:اره قشنگم خیلی خوشگله
ته:خیلی زیاد قشنگه
کوک و ته وقتی میرسن به پارک بارون کم کم شدید میشع و میرن زیره آلاچیق که خیس نشن
ته:واو چقدر قشنگه(با چشمای برق زده)
کوک که به ته زل زده میگه:اره خیلی قشنگه خیلی زیاد
ویو نویسنده
اونا اون شب خیلی بهشون خوش میگذره خیلی باهم خوش میگذرونن و باهم زیره بارون قدم میزنن و بازی میکنن اون شب تهیونگ قشنگ ترین شبه زندگیشو تجربه میکنه و جونکوک هم همینطور
دورد نانایی ها 👶🏻
بفرما اینم از این پارت خیلی دوستون دارم خیلی زیاد
راستی پارته بعدی رو فردا واستون میزارم خوشگلای من حمایت یادتون نره
راستی پارته بعد یه فرده جدید قراره به داستان اضافه بشه دوستون دارم بدرود
پایانه فعالیته امشب✨
- ۳۸۲
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط