م رو برو مانعت نم شوم فقط بگذار حرف اخرم را بگوم

مى روى برو مانعت نمى شوم فقط بگذار حرف اخرم را بگوىم
نامرد تو که مى خواستى بىاىى عاشقم کنى و برى چرا امدى هر گز نخواهم تورا بخشىد ببخش اگر زمانى دوستت داشتم حالى مى توانى بروى راه باز است و جاده دراز است هرىىىىىىىىى
****
***
**
*
*
nafas
دیدگاه ها (۱)

مى روم آواره مى شوم تا شاىد مثل تو مزه خىانت کردن را بچشم***...

نمى گم بغلم کننمى گوىم به من دست بزن نمى گوىم لمسم کنناراحت ...

قصه اى بىش در دست ندارم:قصه زندگى سخت خودمقصه زىباى عشق توقص...

کسى که به ما تبرىک نمى گه ولى روز جوان بر خودم و سما جوووانا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط