{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سی سالگی به بعد

سی سالگی به بعد
که عاشق شوی
دیگر اسمش را نمی نویسی
کف دستت
ودورش قلب بکشی
یا عکسش را بگذاری لای کتاب درسی ات
وهی نگاهش کنی
سی سالگی به بعد که عاشق شوی
یک عصر جمعه ی زمستانی
یک لیوان چای می ریزی
می نشینی پشت پنجره
و تمام شهر را
در بارانی که نمی بارد
با خیالش قدم می زنی !
دیدگاه ها (۱)

.بگذارید آدم هاهرچقد دلشان میخواهند بچگی کنندآنقدر آن چشم ها...

.دلم یک زمستان سخت میخواهد،یک برف به وسعت تاریخکه ببارد.و تم...

.کاش تو هرگز تو نبودی؛و شماره ات هر بار که تلفن را برمیداشتم...

.زنها گاهی عاشقانه هایشان را دم می کنندو می شود همان چای خوش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط