{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من عاشق بداقبال،

من عاشق بداقبال،
نه می‌توانم به سویت آیم
نه می‌توانم به خویشتن،
بازگردم...
قلبم،
بر من عصیان کرده است.
دیدگاه ها (۱)

شب و این درِ گشودهو روشنایی ماهِ خندانمحبوبم گفت:من امشب، ...

از دور به سوی ساحلم می آییتا هلهله ی چای هلم می آییدر میزنی ...

عشق قابل پیش‌بینی نیستگاهی دلت را آدمی با خود می‌برد کهاصلا ...

از تو به آسمان شکایت خواهم برد..چگونه توانسته‌ای، چگونهکه در...

عزیزکرده‌... قدم‌هایت را نه بر خاک، که بر قلبم نهادی... همان...

حالا ما مانده‌ایم و دلتنگی‌ خنده‌هایت.😭😭😭😭در رفتن جان از بدن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط