{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هرگز به دست اش ساعت نمی بست

هرگز به دست اش ساعت نمی بست
روزی از او پرسیدم
پس چگونه است
که همیشه سر ساعت به وعده می آیی؟
گفت:
ساعت را از خورشید می پرسم
پرسیدم
روزهای بارانی چطور؟
گفت:
روزهای بارانی
همه‌ی ساعت ها ساعت عشق است!
– راست می گفت
یادم آمد که روزهای بارانی
او همیشه خیس بود
دیدگاه ها (۲)

دلت که گرفته باشد....تازه آغاز ماجراست.....قدم به قدم خاطرات...

⁨⁨بسیار سوزناک حتما بخوانید👇🏼💔😭خون از لبان چاک چاکش پاک می ک...

عشق تو به تار و پود جانم بسته است بي روي تو درهاي جهانم بسته...

🩷🌺#شیشه‌عطرِ‌بهار‌لبِ‌دیوار‌شکست🌺🩷#کاش من هم یکروز مهمان پشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط