هرگز به دست اش ساعت نمی بست

هرگز به دست اش ساعت نمی بست
روزی از او پرسیدم
پس چگونه است
که همیشه سر ساعت به وعده می آیی؟
گفت:
ساعت را از خورشید می پرسم
پرسیدم
روزهای بارانی چطور؟
گفت:
روزهای بارانی
همه‌ی ساعت ها ساعت عشق است!
– راست می گفت
یادم آمد که روزهای بارانی
او همیشه خیس بود
دیدگاه ها (۲)

دلت که گرفته باشد....تازه آغاز ماجراست.....قدم به قدم خاطرات...

اخرش یک روزی یک نفر از راه میرسد که بودنش جبران تمام نبودن ه...

میز کوچکی دو نفره با پارچه ی چهارخونه ی قرمز!فکرش را بکن، خو...

💠 راه افزایش روزی🔘امام علی علیه السلام فرمودند:🔰اِسْتَنْزِلُ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط