چند پارتی P
چند پارتی P1
چمدونو سفت توی دستت نگه داشته بودی نمیدونستی این کاری که داری میکنی درسته یا نه، داشتی از استرس میلرزیدی که صدای بلندی از توی اسپیکر های فرودگاه پخش شد: مسافرین پرواز ۲۳۲۴لطفا به گیت شماره ۶
راه افتادی و سوار هواپیما شدی و میدونستی که دیگه راه برگشتی نیست.
(ا.ت یه آیدل معروف بود که کلی هم فن داشت که عاشقش بودن و همیشه هرکاری میکرد حتی برعلیه کمپانیش اونا ازش حمایتش میکردن. اما موضوع اصلی این بود که اون عاشق شده بود ... عاشق هوانگ هیونجین. فکر هیونجین دیوونه اش کرده بود برای همین تصمیم گرفته بود بره به کره تا بهش اعتراف کنه و توی اون کمپانی شروع به کار کنه)
ویو ا.ت توی هواپیما
خب ا.ت حواستو جمع کن دیگه راه برگشتی نیست باید هیونجین رو عاشق خودت کنی چونکه یه قرار داد چند ساله با جی وای پی بستی و نمیتونی هر روز در حالی از کنارش رد بشی که تورو مثل یه آیدل معمولی یا نهایتا دوست خودش ببینه)
بالاخره هواپیما نشست و تو ازش خارج شدی و رسیدی به سالن فرودگاه اونجا بار هاتو گرفتی و با دوتا چمدون بزرگ از اونجا خارج شدی و دیدی منیجر جدیدت که اسمش آقای کیم بود به سمتت اومد و خودشو معرفی کرد و باهم سوار ماشین شدید تا رسیدید به کمپانی.
چیزیو یه دیدی باور نمیکردی!
خب چطوره؟
این درخواستی یکی از قشنگام بود😚✨️🎀
ادامه داره.....
چمدونو سفت توی دستت نگه داشته بودی نمیدونستی این کاری که داری میکنی درسته یا نه، داشتی از استرس میلرزیدی که صدای بلندی از توی اسپیکر های فرودگاه پخش شد: مسافرین پرواز ۲۳۲۴لطفا به گیت شماره ۶
راه افتادی و سوار هواپیما شدی و میدونستی که دیگه راه برگشتی نیست.
(ا.ت یه آیدل معروف بود که کلی هم فن داشت که عاشقش بودن و همیشه هرکاری میکرد حتی برعلیه کمپانیش اونا ازش حمایتش میکردن. اما موضوع اصلی این بود که اون عاشق شده بود ... عاشق هوانگ هیونجین. فکر هیونجین دیوونه اش کرده بود برای همین تصمیم گرفته بود بره به کره تا بهش اعتراف کنه و توی اون کمپانی شروع به کار کنه)
ویو ا.ت توی هواپیما
خب ا.ت حواستو جمع کن دیگه راه برگشتی نیست باید هیونجین رو عاشق خودت کنی چونکه یه قرار داد چند ساله با جی وای پی بستی و نمیتونی هر روز در حالی از کنارش رد بشی که تورو مثل یه آیدل معمولی یا نهایتا دوست خودش ببینه)
بالاخره هواپیما نشست و تو ازش خارج شدی و رسیدی به سالن فرودگاه اونجا بار هاتو گرفتی و با دوتا چمدون بزرگ از اونجا خارج شدی و دیدی منیجر جدیدت که اسمش آقای کیم بود به سمتت اومد و خودشو معرفی کرد و باهم سوار ماشین شدید تا رسیدید به کمپانی.
چیزیو یه دیدی باور نمیکردی!
خب چطوره؟
این درخواستی یکی از قشنگام بود😚✨️🎀
ادامه داره.....
- ۲۹۱
- ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط