بوسهٔ بزن بر لبهایم که تشنهی بوسه تواند ، نوازش کن
بوسهٔ بزن بر لبهایم که تشنهی بوسه تواند ، نوازش کن مرا که تنم میطلبد نوازش دستان تو را ، بند بند وجودم محتاج توست و بودن تو را میخواهد آخ که قلبم با هرنبضی که میزند اسم تو را فریاد میزند ، من نمیدانم اخه این مغز من کاری جز فکر کردن به تو دارد ؟؟ یا لبهایم جز سخته گفتن ز عشق تو چیز دیگری بلده بر روی زبان آورد ؟؟
- ۲.۴k
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط