همه بخونید؛داستان نیست
همه بخونید؛داستان نیست
واقعیت زندگی یک نفره
یـکــے بود یـکــے نبود
غیر از منو اونو دروغاش و بالاسرے هیــچکے نبود
تو این متن میخوام بگم من عــــاشق بودم،صادق بودم،بگم که من تکپر بودم
میخوام بگم سنگ تموم گذاشتم واست اما با همون سنگ زدی دنیامو خــراب کردی
از کسے بگم که همه زنــدگیم بود اما خیلے راحت گذاشتو رفت...
میخوام بگم واست میمردم
بگم بعد از رفتنت شبو روزم شد گریه و گریه اما تو حتے دیگه منو یادت نیست
فکرو ذهنو نگاهت شده مال کس دیگه ای
میخوام از حرفات بگم
یا بهتره بگم از دروغات
دروغایے که خیلی شیرین بود
دروغایے که دوســال بهم گفتی
هر روزو هر شب
تکرار پشت تکرار
میگفتے همـــیشه کنارتم
هروقت دلم میگرفت آرومم میکردی
میگفتم عـــشقم اگه یروز ترکم کنی دق میکنما
میگفتے دیـــوونه این چه حرفیه؟
مگه میتونم ترکت کنم؟
من بدون تو میــــمیرم!
میگفتم اگه نذارن بهم برسیم چی؟
میگفتے مگه دست ایناست؟
منو تو فـــقط مال همیم!
مطمعن باش اون روز میرسه که بالاخره مال هم شیم!
از آیندمون میگفتیم
از دوران نامزدی
از عروسیـــمون
حتی اسم بچمونم انتخاب کرده بودیم
بــارانــا کــــوچولو!
قرار بود اولین سفر بریم حرم امام رضا زیارت
میگفتم وای عـــشقم دستتو بگیرم چــادر سرت باشه بگم آقا امام رضا ببین اینم عشقم که الان شده هــــمسرم آوردمش زیــارت!
قرار بود کل ایرانو بگردیم!
عــکس دونفره بگیریم!
قرار بود بشے خــــانم خونم!
وقتے از سرکار میام درو برام باز کنے
بــغلم کنیو خستگے از تنم در بره!
بــــوی دستپختت تو خونه پیچیده باشه!
میخواستیم همیشه خوش باشیم و یه حس رویایی بینمون باشه!
نمیگم عشق من؛عشق مــــجنون به لیــــلی یا فــــرهاد به شیــــرین بود
اونا داستانن و فقط حرفاشو شنیدم
اما این زندگــــے منه و داستان نیست
همه حرفا دلمه و حقیقت؛
همه بغــــض تو گــــلومه
کسی بودے که واس خوشــحالیت هرکاری میکردم
واس خوشبختیت جونمم میدادم
برا لبــخندت
اون نگاهت...
اما تـمام اینا شد مال یه نــفر دیگه
دیگه مخـــاطــب خــــاص تو من نیستم
مخاطب خاص تواونے شده که اومد خــــواستگاریت و خیلے هم زود عــــاشق شدین!
و یا بهتره بگم مثل همیشه یه بازیگر خوب و ادای عشقو عاشقے رو داری واسه اونم در میاری
آخه لامصب یه هفته ای اون شد تمام زندگیت!
نمیدونم واقعا نمیدونم جریانش چیه که فقط یه هفته بعد از رفتنم رو پروفایلت نوشتے In Rell
;چیزے که تو دوســــال آرزو داشتم حتی یبار شده به شوخــے بنویسی؛
میگفتے عشقم میرسه اون روزی که عکس دونفرمون رو بذاریم...
اون روزا نرسید و نمیرسه و دیگه نمیخوامم برسه!
اما رسید روزایــے که رو پروفایلت اسم اونو نوشتی از عشقو عاشقــے و اینکه چقد دوسش داری حرف میزنے و به قول خودت معنی عشق رو تازه فهمیدی!
لعنتــے کاش میشد خیلی چیزهارو بگم
کاش میشد اسمتو بگم...
دلیل زندگیم بودی
اونے بودی که از خدا هرشب طلبت میکردم
بعد از رفتنت قرص خوردم داغــون شدم
اما کم کم که رفتارت و عوض شدنت رو دیدم میفهمم من چه احمق بودم!
میخوام بهت بگم مطمعن باش دیگه دل نمیبدم
بی اعتمادم کردی نسبت به همه!
اما اگه کسی اومد تو زندگیم به حدی خوشبختش میکنم که حســرت نداشتنمو بخوری
لیاقت اون همه عشق منو نداشتے
دوسال فکر میکردم عاشقمـے
تنها عشقتم
اما فهمیدم هیچ جای زندگیت نبودم و عشق اولو دومت یه نفر دیگه بوده و من فقط بازیچت بودم....
برای فرار از تنــــهایی بعد از عشق اولت 2 سال ادای عاشقا رو درآوردی یا اینقد از تنهایی میترسیدی خودت هم باورت شده بود عاشقمے
بیــــخیال
مثل همــــیشه بیخیال...
خیلــے حرفا تو دلمه اما اگه بخوام بگم تا خود صبح هم حرف بزنم کمه
لعنتی فقط اینو بدون خیلی دوست داشتم
خیلــے
اما افســـوس!
فقط لطف کن دیگه سراغمو نگیر چون قلب من تئاتر نیست و منم عروسک خیــمه شب بازی نیستم هروقت دلت خواست باهام بازی کنی!
البته دیگه قرار هم نیست سراغمو بگیری چون کسیو داری پول داره ؛ خونه داره کار داره!
چیزیو داره که 2 هفته ای اینطور عاشقش شدی!
خــدارو شکر اینقد همو دوس دارین
اگه یروز این متن بهت رسید به هیچ وجه حالمو نپرسو نــــیا سراغم؛
چون با زخمــے که تو قلبمه با حرفام ناراحـــتت میکنم؛
آخه با وجود تمام کارات هنوز ک هنوزه طاقت ناراحتیت رو اصلا ندارم
امیدوارم خوشبخت شــے
بهش بگو مــــواظبت باشه!
دوســــت دارم...
واقعیت زندگی یک نفره
یـکــے بود یـکــے نبود
غیر از منو اونو دروغاش و بالاسرے هیــچکے نبود
تو این متن میخوام بگم من عــــاشق بودم،صادق بودم،بگم که من تکپر بودم
میخوام بگم سنگ تموم گذاشتم واست اما با همون سنگ زدی دنیامو خــراب کردی
از کسے بگم که همه زنــدگیم بود اما خیلے راحت گذاشتو رفت...
میخوام بگم واست میمردم
بگم بعد از رفتنت شبو روزم شد گریه و گریه اما تو حتے دیگه منو یادت نیست
فکرو ذهنو نگاهت شده مال کس دیگه ای
میخوام از حرفات بگم
یا بهتره بگم از دروغات
دروغایے که خیلی شیرین بود
دروغایے که دوســال بهم گفتی
هر روزو هر شب
تکرار پشت تکرار
میگفتے همـــیشه کنارتم
هروقت دلم میگرفت آرومم میکردی
میگفتم عـــشقم اگه یروز ترکم کنی دق میکنما
میگفتے دیـــوونه این چه حرفیه؟
مگه میتونم ترکت کنم؟
من بدون تو میــــمیرم!
میگفتم اگه نذارن بهم برسیم چی؟
میگفتے مگه دست ایناست؟
منو تو فـــقط مال همیم!
مطمعن باش اون روز میرسه که بالاخره مال هم شیم!
از آیندمون میگفتیم
از دوران نامزدی
از عروسیـــمون
حتی اسم بچمونم انتخاب کرده بودیم
بــارانــا کــــوچولو!
قرار بود اولین سفر بریم حرم امام رضا زیارت
میگفتم وای عـــشقم دستتو بگیرم چــادر سرت باشه بگم آقا امام رضا ببین اینم عشقم که الان شده هــــمسرم آوردمش زیــارت!
قرار بود کل ایرانو بگردیم!
عــکس دونفره بگیریم!
قرار بود بشے خــــانم خونم!
وقتے از سرکار میام درو برام باز کنے
بــغلم کنیو خستگے از تنم در بره!
بــــوی دستپختت تو خونه پیچیده باشه!
میخواستیم همیشه خوش باشیم و یه حس رویایی بینمون باشه!
نمیگم عشق من؛عشق مــــجنون به لیــــلی یا فــــرهاد به شیــــرین بود
اونا داستانن و فقط حرفاشو شنیدم
اما این زندگــــے منه و داستان نیست
همه حرفا دلمه و حقیقت؛
همه بغــــض تو گــــلومه
کسی بودے که واس خوشــحالیت هرکاری میکردم
واس خوشبختیت جونمم میدادم
برا لبــخندت
اون نگاهت...
اما تـمام اینا شد مال یه نــفر دیگه
دیگه مخـــاطــب خــــاص تو من نیستم
مخاطب خاص تواونے شده که اومد خــــواستگاریت و خیلے هم زود عــــاشق شدین!
و یا بهتره بگم مثل همیشه یه بازیگر خوب و ادای عشقو عاشقے رو داری واسه اونم در میاری
آخه لامصب یه هفته ای اون شد تمام زندگیت!
نمیدونم واقعا نمیدونم جریانش چیه که فقط یه هفته بعد از رفتنم رو پروفایلت نوشتے In Rell
;چیزے که تو دوســــال آرزو داشتم حتی یبار شده به شوخــے بنویسی؛
میگفتے عشقم میرسه اون روزی که عکس دونفرمون رو بذاریم...
اون روزا نرسید و نمیرسه و دیگه نمیخوامم برسه!
اما رسید روزایــے که رو پروفایلت اسم اونو نوشتی از عشقو عاشقــے و اینکه چقد دوسش داری حرف میزنے و به قول خودت معنی عشق رو تازه فهمیدی!
لعنتــے کاش میشد خیلی چیزهارو بگم
کاش میشد اسمتو بگم...
دلیل زندگیم بودی
اونے بودی که از خدا هرشب طلبت میکردم
بعد از رفتنت قرص خوردم داغــون شدم
اما کم کم که رفتارت و عوض شدنت رو دیدم میفهمم من چه احمق بودم!
میخوام بهت بگم مطمعن باش دیگه دل نمیبدم
بی اعتمادم کردی نسبت به همه!
اما اگه کسی اومد تو زندگیم به حدی خوشبختش میکنم که حســرت نداشتنمو بخوری
لیاقت اون همه عشق منو نداشتے
دوسال فکر میکردم عاشقمـے
تنها عشقتم
اما فهمیدم هیچ جای زندگیت نبودم و عشق اولو دومت یه نفر دیگه بوده و من فقط بازیچت بودم....
برای فرار از تنــــهایی بعد از عشق اولت 2 سال ادای عاشقا رو درآوردی یا اینقد از تنهایی میترسیدی خودت هم باورت شده بود عاشقمے
بیــــخیال
مثل همــــیشه بیخیال...
خیلــے حرفا تو دلمه اما اگه بخوام بگم تا خود صبح هم حرف بزنم کمه
لعنتی فقط اینو بدون خیلی دوست داشتم
خیلــے
اما افســـوس!
فقط لطف کن دیگه سراغمو نگیر چون قلب من تئاتر نیست و منم عروسک خیــمه شب بازی نیستم هروقت دلت خواست باهام بازی کنی!
البته دیگه قرار هم نیست سراغمو بگیری چون کسیو داری پول داره ؛ خونه داره کار داره!
چیزیو داره که 2 هفته ای اینطور عاشقش شدی!
خــدارو شکر اینقد همو دوس دارین
اگه یروز این متن بهت رسید به هیچ وجه حالمو نپرسو نــــیا سراغم؛
چون با زخمــے که تو قلبمه با حرفام ناراحـــتت میکنم؛
آخه با وجود تمام کارات هنوز ک هنوزه طاقت ناراحتیت رو اصلا ندارم
امیدوارم خوشبخت شــے
بهش بگو مــــواظبت باشه!
دوســــت دارم...
- ۱۷.۸k
- ۱۹ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط