{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیـدار رهبری با حانواده شهیـد ارمنی، شهید «مانوکیان» ♥•٠·

دیـدار رهبری با حانواده شهیـد ارمنی، شهید «مانوکیان» ♥•٠·˙
【دو بخش جالب این مطلبو اینحا میارم، در انتهای کتیبه متن کامل هست.】

• سخنان مادر شهید به آقــا:
مادر شهید گفت: آقا! حالا که منزل ما هستید، من می‌توانم جمله‌ای به شما عرض کنم؟
آقا گفت: بفرمایید، من آمدم این‌جا که حرف شما را بشنوم.
گفت: ما هر چند با شما از نظر فرهنگ دینی فاصله داریم، اما در روضه‌هایتان شرکت می‌کنیم؛ ولی خیلی مواقع داخل نمی‌آییم. روز شهادت امام حسین ‌علیه‌السلام، روز عاشورا و تاسوعا، به دسته‌های سینه‌زنی امام حسین علیه‌السلام، شربت می‌دهیم و می‌آییم توی دسته‌هایتان می‌نشینیم؛ ظرف یک‌بار مصرف می‌گیریم که شما مشکل خوردن نداشته باشید. توی مجالس شما شرکت می‌کنیم و بعضی از حرف‌ها را می‌شنویم. من تا الآن بعضی چیزها را نمی‌فهمیدم.
می‌گفتند: مسلمان‌ها یک رهبری داشتند به نام علی علیه‌السلام که دستش را بستند و ۲۵ سال حکومتش را غصب کردند؛ نمی‌فهیمدم یعنی چی!
می‌گفتند: آخر شب، نان و خرما می‌گذاشت روی کولش می‌رفت خانة یتیمان که این را هم نمی‌فهمیدم؛
ولی امروز فهمیدم که علی علیه‌السلام کیست؛ امروز با ورود شما به منزلمان، با این همه گرفتاری‌ای که دارید، وقت گذاشتید و به خانة منِ غیر دین خودتان تشریف آوردید.
اُسقُف ما، کشیش محلة ما هم به خانة ما نیامده است! شما رهبر مسلمین‌ هستید. من فهمیدم علی علیه‌السلام که خانة یتیم‌هایش می‌رفت، چه‌قدر بزرگ است.
.
.
.
• توبیخ محافظان توسط آقا پس از برگشت:
ما چهل دقیقه با این خانواده بودیم و به اندازة چند کتاب، درس گرفتیم.
آقا در خانة ارامنه، آب، چایی، شربت، شیرینی و میوه را خورد؛ اما بعضی از دوستان ما نخوردند!
کاتولیک‌تر از پاپ هم داریم دیگر! حزب‌اللهی‌تر از آقا هستیم دیگر!
با آنها خداحافظی کردیم و به سمت دفتر به راه افتادیم. وقتی رسیدیم، آقا فرمود: این بچه‌ها را بگویید بیایند!
آمدند.
فرمود: «این کار احمقانه چه بود که شما کردید؟ ما مهمان این خانواده بودیم. وقتی خانه‌شان رفتیم، چرا غذایشان را نخوردید؟ این اهانت به آنها محسوب می‌شود. نمی‌خواستید [بخورید]، داخل نمی‌آمدید»!
.
.
.
--------------------------------------------------------
متن کامل:
صبح روز کریسمس (عید پاک ارامنه) آقا فرمود: اگر خانه ی چند ارمنی و آشوری برویم، خوب است.
صبح رفتیم در محلة مجیدیه شمالی گشتیم و دو سه خانوادة شهید ارمنی پیدا کردیم.
برای نماز مغرب و عشا، با یک تیم حفاظتی، وارد مجیدیه شدیم و درِ خانة شهید ارمنی را زدیم.
خانمی در را باز کرد. می‌خواستم به این خانم بفهمانم که این‌جوری جلوی آقا نیاید؛ گفتم: ببخشید! الآن مقام معظم رهبری دارند مشرف می‌شوند منزل شما!
گفت: قدم روی چشم، تشریف بیاورد
و بعد گفت: گفتید کی؟
من اسم حضرت آقا را گفتم؛ نمی‌دانم داستان بازرگان و طوطی را شنیده‌اید‌؟ تا اسم آقا را گفتم، افتاد وسط زمین و غش کرد!

داد بیداد کردیم که دو تا دختر از پله آمدند پایین. یاالله یاالله گفتیم و بهشان گفتیم که مادرتان را فعلاً بلند کنید و ببرید. مادر را بردند توی آشپزخانه.
دخترها گفتند: چه شد؟ گفتم: ببخشید! ما همان صداوسیمای صبح هستیم که آمده بودیم؛ ولی الآن فهیمدیم که مقام معظم رهبری می‌آیند منزلتان و وقتی به مادرتان گفتیم، غش کردند.
اینها شروع کردند مادر خودشان را هشیار کنند که بی‌سیم اعلام کرد: آقا پشت در است! من دویدم در خانه را باز کردم.

آقا از ماشین پیاده شد تا وارد خانه بشود و بعد آمد توی در خانه نگاه کرد و گفت: سلام علیکم.
گفتم: بفرمایید!
گفت شما؟ ( نه این‌که آقا ما را نمی‌شناخت، بلکه یعنی تو چه کاره‌ای؟)
گفتیم: صاحب‌خانه غش کرده!
گفت: کس دیگری نیست؟
گفتیم: آقا شما بفرمایید داخل.
گفت: من بدون اذن صاحب‌خانه داخل نمی‌آیم!

【 ضدحفاظت‌ترین شکل ممکن، این است که مقام معظم رهبری توی خیابان اصلی توی چهار راه، با لباس روحانیت، با آن عظمت رهبری خودشان بایستند و همة مردم هم ایشان را ببینند و ایشان بدون اذن، وارد خانه کسی نشود!】

من دویدم رفتم توی آشپزخانه و به یکی از این دخترها گفتم: آقا دم در است؛ بیایید تعارف کنید بیاید داخل!
لباس مناسبی تنشان نبود. گفتند: پس ما لباسمان را عوض کنیم.
به آقا گفتیم: رفته‌اند لباس مناسب بپوشند؛ شما بفرمایید داخل.
گفت: نه، می‌ایستم تا بیایند!
چند دقیقه‌ای دم در ایستاد و ما هم سعی کردیم بچه‌هایی را که قد بلندی دارند، بیاوریم و مثل نردبان، دور آقا قرار دهیم تا پیدا نباشند. راه دیگری نداشتیم. چند دقیقه معطل شدیم. آنها چون دانشجو بودند، لباس دانشجویی مناسب داشتند و بعد یکی از دخترها دوید و آقا را دعوت کرد و آقا رفت داخل اتاق.

آقا مرا صدا کرد و گفت: اینها پدر ندارند؟
گفتم: نمی‌دانم.
گ
دیدگاه ها (۲)

انسان شك در معاد ندارد بلكه او مى‏خواهد آزاد باشد و بدون تر...

ياري‌دهندگان مهدي موعود در آخرالزمان؛ چون داراي وظيفه و مأمو...

اندر حکایت عصر ارتباطات.خخخخ

خشم از شیطان و شیطان از آتش آفریده شده است و آتش با آب خاموش...

کوفی صفتان امروز چگونه اند

.داود بن فرقد می‌گوید:من در خانه حضرت صادق علیه السلام نشسته...

من خودمو نمی بخشم ......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط