{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خسته بود، به اندازه ای که نمیدانست "خستگی"  را به چه زبان

خسته بود، به اندازه ای که نمیدانست "خستگی"  را به چه زبانی بنویسد تا خستگی معنا شود
دیدگاه ها (۰)

او نمیدانست، اما بازدیدش، دلیل شب بیداری های من بود

این عشق نبود، چیزی فراتر از عشق بود. پرستیده شدن توسط معشوق،...

میخندید، گمان میکرد هرچه میگویم یک شوخیست

میخندید، گمان میکرد هرچه میگویم یک شوخیست

خسته شدم...خسته شدم بچه ها خسته شدم..بدنم جنازه شده نمیتونم ...

╔═══════ ❖ 🖤 ❖ ═══════╗ روایتِ ایستادگی خستگی، در مکتبِ حس...

روحت که خسته بشه تازه میفهمیخستگی جسمی لوس بازی بوده!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط