{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جانم به فغان، چو مرغ شب می‌آید

جانم به فغان، چو مرغ شب می‌آید
وَز داغ تو، با ناله به لب می‌آید

آهِ دل ما از آن غبار آلود است
کاین قافله، از دیارِ شب می‌آید

#رهی_معیری
دیدگاه ها (۰)

آن دوست که من دارم وان یار که من دانمشیرین دهنی دارد دور از ...

به نام آن‌که در خون، جاودان شدبه خاکِ خستهٔ ایران، نشسته گرد...

عاشقانه های شبنم

موج گیسویت اگر چشم و دلی خانه کُنَد خَم ابروی تو مُژگان ...

مرغ دلم در حـــرم قم نشست روی لب از شوق تبسم نشست رد شدم ا...

دور از تو هرشب تا سحر گریان چو شمع محفلمتا خود چه باشد حاصلی...

راه گم کرده و با رویی چو ماه آمده ایمگر ای شاهد گمراه به راه...

#بفرست_براشجز تو کسی در دل ما نیست #الهی نظری کن...بین سوخته...

مي نويسم از چشمهايم كه بي تاب نگاه توأنداز گوش هايم كه از فر...

#شب_جمعه و #قرار_با_ارباب آفرینش ز غبار قدم توست حسینآسمان س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط