دختری بود که هر روز وقتی به خانه برمیگشت پسر جوانی را مید
دختری بود که هر روز وقتی به خانه برمیگشت پسر جوانی را میدید ک روبروی در منزلشان در خودروی خود نشسته است .
بعدها باتوجه به اینکه هرروز او را میدید،موضوع براش عادی شد.
در واقع پسره بسیار باادب بود بطوریکه حتی نگاهی به دختر نمیکرد وسرش همیشه پایین بود.
با اینکه ابتدا از وجودش روبروی منزل ناراحت شد،اما از طرفی هم خوشحال بود چون فکر میکرد که حتماً برای او امده !
هروقت ماشینشو میدید قلبش شروع به تپیدن میکرد نزد خود میگفت باید هرچه زودتر ازدواج کرد...
مدتی گذشت...
حوصله اش سرامد...
پسر هم حرکتی نمیکرد؟
نه خواستگاری...!
نه علامتی...!.
یک روز به خودش جرات دادو با اعتماد به نفس به سمت پسر حرکت کرد،
اماهرچه نزدیکتر میشد تپش قلبش از استرس بیشترمیشد.
برای اولین بار اورا از نزدیک میدید...
پسر متوسط الحال بود ،
اما این مهم نبود...
نزدیک ترشد دید پسرسرش پایین و موبایل به دست در ماشین ریلکس نشسته است...
کمی دست پاچه شد اما با صدای رسا از پسرجوان پرسید:
ببخشید چرا همیشه شما را روبروی منزلمان میبینم !!!!
پسرجوان خیلی عادي و خونسرد :
چون وايفاي خونه شما پسورد نداره,
هههههههههه
بعدها باتوجه به اینکه هرروز او را میدید،موضوع براش عادی شد.
در واقع پسره بسیار باادب بود بطوریکه حتی نگاهی به دختر نمیکرد وسرش همیشه پایین بود.
با اینکه ابتدا از وجودش روبروی منزل ناراحت شد،اما از طرفی هم خوشحال بود چون فکر میکرد که حتماً برای او امده !
هروقت ماشینشو میدید قلبش شروع به تپیدن میکرد نزد خود میگفت باید هرچه زودتر ازدواج کرد...
مدتی گذشت...
حوصله اش سرامد...
پسر هم حرکتی نمیکرد؟
نه خواستگاری...!
نه علامتی...!.
یک روز به خودش جرات دادو با اعتماد به نفس به سمت پسر حرکت کرد،
اماهرچه نزدیکتر میشد تپش قلبش از استرس بیشترمیشد.
برای اولین بار اورا از نزدیک میدید...
پسر متوسط الحال بود ،
اما این مهم نبود...
نزدیک ترشد دید پسرسرش پایین و موبایل به دست در ماشین ریلکس نشسته است...
کمی دست پاچه شد اما با صدای رسا از پسرجوان پرسید:
ببخشید چرا همیشه شما را روبروی منزلمان میبینم !!!!
پسرجوان خیلی عادي و خونسرد :
چون وايفاي خونه شما پسورد نداره,
هههههههههه
- ۵۵۴
- ۰۸ خرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط