{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

KIM V

part eleven

کیم‌وی

من و شین هه برعکس همیشه ردیف اول نشستیم

روی میز هر فرد یک تبلت بود

ا.ت: شین هه میگم این مستر کیم وی واقعا پولداره ها!!

شین هه: خرگوش احمق تازه فهمیدی، عظمت این عمارت رو نگاه کن،تازه ما الان فقط دو طبقه رو دیدیم

وای شین هه من میخوام جای جای این عمارت رو تو دفتر طراحیم بکشم

خیلی قشنگه

همینطور در حال صحبت کردن بودیم که در باز شد و یک مرد تقریبا قد بلند با موهای طوسی وارد شد ‌

واقعا ابهت خاصی داشت و خیلی جدی بود

تمام موهای نداشته تنم سیخ شد از طرز نگاه کردنش

برگشتم به شین نگاه کردم تا واکنشش رو ببینم که با دوتا چشم قلبی که ازش اکلیل بیرون می پاشید مواجه شدم

رییلییی!! شین هه دوباره رو یکی کراش زده، این جوجه هم زیادی ضایع است

یونگی: سلام بچه ها، مین یونگی هستم استاد برنامه‌ریزی و استراتژیک ‌

امیدوارم اوقات خوبی داشته باشید در اینجا

و شروع کرد به حضور غیاب، رسید به شین هه، انگار اصلا تو این دنیا نبود

۳ بار گفت پارک شین هه و شین هه عین احمق ها خیره شده بود به استاد و جواب نمی داد

یهو با آرنج زدم تو پهلوش اومد فحش بده که دید همه بچه ها بهش نگاه میکنند برگشت گفت

شین هه: چیشده ؟


گفتم استاد اسمتو صدا کرد و بلاخره دوهزاری کجش افتاد و گفت

شین هه: اها چیز حاضر


کلاس رفت رو هوا حتی استاد به اون یوبسی هم نیشخند زده بود که من خنده تعبیر میکنم

شروع کرد به درس دادن واقعا انتظار نداشتم از یوبسی اینقدر خوب درس بده

استاد با تمام دقت به تمام سوالات بچه ها جواب میداد

کلاس تموم شد و با شين هه بلند شدیم بریم که استاد مین شين هه رو صدا زد و گفت:

پارک شین هه از این به بعد حواست بیشتر به کلاس باشه

و رفت‌.

ا‌.ت: شین هه چرا عین بز خیره شده بودی به استاد

تو تنها وقتی رو یکی کراش میزنی همچین قیافه ای به خودت میگیری

شین هه: یادته بهت گفته بودم رو یکی کراش زدم تو مدرسه؟

این همون دانش آموز است البته من اون‌موقع فکر میکردم دانش آموز مدرسه است

اصلا فکر نمیکردم یکی از افراد پک ماه آبی باشه

ا.ت: عجب پس برای همین عین دیوونه ها بهش زل زده بودی😄

دیوونه خودتی خرگوش احمق، حالا بعدا خودتو میبینم

فقط بزار روزی برسه که رو یکی کراش بزنی، تا ماتحتت میکنم

ا.ت: اون روز نخواهد رسید شین هه جونم من خودم کراشم😎


ا.ت

رفتیم برای سیر کردن خندق بلا طبقه سوم

امروز غذا سبزیجات با مرغ بریان بود

تو یک جای دنج نشستیم تا غذا رو بیارند

مثل قحطی زدگان غدا زو خوردیم و رفتیم برای استراحت طبقه خودمون

وقتی رسیدیم تو سالن استاد مین یونگی و دو نفر دیگه نشسته بودند

اها یادم رفته بود طبقه ۶ برای فرمانده های ارشد بود

و خب وای خدای من استاد مین یونگی جز فرمانده های ارشد!!!
رفتیم جلو همزمان سلام کردیم و به نشانه احترام خم شدیم

سرمو آوردم بالا یهو یه صورت جلوی خودم دیدم و جیغ کشیدم.

اون فرد که جلوی صورتم بود شروع کرد به بلند بلند خندیدن به قیافه ی ترسیده من

اون فرد: سلام بچه ها من کیم سوکجین هستم و اون پری وحشی که اونجا نشسته کیم سارا هست همسرم.

ما فرمانده های پک هستیم از دیدن تون خوشبختم و خرگوش کوچولو ببخشید که ترسوندمت.

بیاید پیش ما بیشتر آشنا بشید

با شین هه رفتیم روی مبل نشستیم که فرمانده رفت آشپزخانه بعد با ۵ لیوان نسکافه و کیک کاکائویی برگشت

به هه تعارف کرد و نشست کنار فرمانده کیم سارا همسرش و به ما نگاه کرد

خیلی احساس معذبی داشتم، نمیدونم چرا اونطور به من نگاه میکرد

که فرمانده جین شروع کرد به صحبت:

خب بچه ها از این به بعد من رو هیونگ صدا کنید اصلا از رسمی خطاب شدن خوشم نمیاد

جین: اسمت چیه خرگوشک؟

ا.ت: خدایا چرا همه به من میگن خرگوش

اسم من لی ا.ت ۹ روز مانده تا ۱۸ سالم کامل بشه

هومی کشید و رو به شین هه گفت و اسم شما؟

شین هه؛ پارک شین هه هستم ۱۸ سالمه از آشنایی با شما خوشبختم هیونگ.

جین: منم همینطور بچه ها

تهیونگ

امروز بلاخره میتونم اون خرگوش کوچولو رو ببینم.

در موردش با هیونگ هام صحبت کرده بودم چون این اولین بار بود که از کسی خوشم اومده و هیچ تجربه فاکی ندارم.

چطور باید بهش بگم.؟
دیدگاه ها (۲)

KIM V

KIM V

KIM V

KIM V

سناریو بی نظمی زیبا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط